تبلیغات
خـورشـید قـم - زندگینامه امام علی (ع)-قسمت پنجم (وصیت‌ها و فضایل حضرت علی)

" خـدایـا نگویم دستم بگیر، عمریست گرفته ای مبادا رهـا کنی... "

 
 
وصیت‌های حضرت علی(علیه‌السلام) به فرزندانش
در فاصله‌ای که حضرت مضروب شدند تا به شهادت رسیدند، وصایای بسیار با ارزشی به فرزندان خود و دیگران فرمودند که در اینجا به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
در وصیتی خطاب به حسنین(علیهماالسلام) چنین فرمود: «اوصیکما بتقوی الله و الا تبغیا الدنیا و ان بغتکما و لا تأسفا علی شیء منها زُوِیَ عَنکُما، و قُولا بِالحَق، وَاعْمَلا لِلاَجر، وَ کونا لِظالِمِ خَصما، وَ لِلمَظلوم عَونا؛ شما را سفارش می‌کنم به ترسیدن از خدا و اینکه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پی شما باشد، و افسوس مخورید بر چیزی از آن که به دستتان نیاید و حق را بگویید و برای پاداش (آخرت) کار کنید و ستمکار را دشمن باشید و ستمدیده را یار.»[۸۸]
در ادامه فرمود:‌شما و همه فرزندانم و کسانم و هر که وصیت من بدو رسد، سفارش می‌کنم: به ترس از خدا و تنظیم امور و آشتی با یکدیگر؛ من از جد شما ، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: «آشتی دادن میان مردمان بهتر است از نماز و روزه سالیان» خدا را! خدا را! درباره یتیمان، برای دهان آن‌ها نوبت قرار مدهید گاه گرسنه و گاه سیر نگاه ندارید، مبادا در اثر بی‌توجهی شما ضایع گردند. خدا را !‌خدا را! همسایگان را بپائید (حقوق آن‌ها را رعایت کنید) که سفارش پیامبر شماست، پیوسته درباره آنان سفارش می‌فرمود تا جایی که گمان بردیم برای آنان ارثی معین خواهد نمود. خدا را! خدا را! درباره قرآن، مبادا دیگران بر شما پیشی بگیرند و در عمل به احکام آن. خدا را!‌خدا را! درباره نماز، که ستون دین شما است. خدا را! خدا را! در حق خانه پروردگارتان (کعبه) تا زنده هستید آن را خالی مگذارید که اگر حرمت آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتار شوید. خدا را! خدا را! درباره جهاد با مال و جان و زبان. بر شما باد به یکدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم روی بگردانید، پیوند هم را بگسلانید. امر به معروف و نهی از منکر را وامگذارید که بدترین شما حکمرانی شما را در دست گیرند، آنگاه دعا کنید از شما نپذیرند.
ای فرزندان عبدالمطلب، مبادا به بهانه اینکه امیرالمؤمنین کشته شده در خون‌های مردم فرو روید؛ بدانید جز قاتل من نباید کسی به خون من کشته شود. بنگرید اگر من از این ضربت به شهادت رسیدم، او را تنها یک ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اعضا او را نبرید که من از رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ آزار کننده باشد.»[۸۹]
و در وصیتی دیگر اندکی پیش از شهادتش چنین فرمود: «وصیتی لکم ان لا تشرکوا بالله شیئاً، وَ مُحَمَّد فَلا تُضِیعُوا سُنّتُه، اقیموا هذین العَمودَین، و خلاکُم ذمٌّ...؛ سفارش من به شما این است که : چیزی را همتای خدا مدارید و محمد و سنت او را ضایع مگردانید. این دو ستون را بر پا کنید، از هر نکوهش به کنارید. من دیروز همراه و همنشین شما بودم و امروز مایه عبرت شمایم و فردا از شما جدایم. اگر ماندم در خون خود مرا اختیار است، و اگرم مردم، مرا وعده‌گاه دیدار است. اگر ببخشم، بخشش موجب نزدیکی من است به خدای باری (و اگر شما ببخشید) برای شما نیکوکاری است. پس ببخشید! «آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد» به خدا که با مردن چیزی به سر وقت من نیاید که آن را نپسندم و نه چیزی پدید گردد که آن را نشناسم، بلکه چون جوینده آب به شب هنگام بودم که ناگهان به آب رسیدم، یا خواهانی که آنچه را خواهان است بیابد «و آنچه نزد خداست، نیکوکاران را بهتر است».[۹۰]
و در آخرین لحظات به فرزندانش فرمود: زود باشد که فتنه‌ها از هر طرف به شما رو آورد و منافقان کینه‌های دیرینه خود را از شما طلب نمایند و از شما انتقام بکشند، پس بر شما باد به صبر که عاقبت صبر نیکویی است. سپس خطاب به حسنین(علیهماالسلام) فرمود: بعد از من به خصوص بر شما فتنه‌های بسیار روی خواهد آورد، صبر کنید تا خدا میان شما و دشمنانتان حکم کند که او بهترین حکم کنندگان است.
آنگاه به حسین(علیه‌السلام) فرمود: تو را این امت شهید می‌کنند، بر تو باد تقوا و صبر در بلا.
امام اندکی از هوش رفتند و پس از مدتی به هوش آمدند، فرمود: اینک رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و عمویم، حمزه و برادرم جعفر را در خواب دیدم، گفتند بشتاب، ما مشتاق و منتظر توایم. در این هنگام به حسن(علیه‌السلام) فرمود: امشب آخرین شب عمر من است چون درگذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکی شب مرا به خاک بسپار. سپس فرمود: از محمد (حنفیه) هم مواظب کنید، او نیز برادر و پسر پدر شماست،من او را دوست دارم. حضرت مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‌ای تکانی خورد و به امام حسین(علیه‌السلام) فرمود: پسرم، زندگی تو هم ماجرایی خواهد داشت، شکیبا باش که «ان الله یحب الصابرین».
و سرانجام در واپسین لحظات فرمود: همه را به خدا می‌سپارم، خدا همه را به راه حق هدایت و از شر دشمنان حفظ نماید، خدا جانشین من است در میان شما و خدا کافی است. آنگاه فرمود: سلام بر شما ای فرشتگان الهی و این آیه را تلاوت کرد: «لمثل هذا فلیعمل العاملون ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم یُحْسَنُون؛ برای مثل این مقام و منزلت باید عمل کنند عمل کنندگان، همانا خدا با پرهیزکاران و نیکوکاران است.»‌
در این هنگام عرق از پیشانی مبارکش جاری شد و چشم‌ها را بر هم گذاشت و دست و پای خود را به طرف قبله دراز کرد و آخرین کلمات را چنین ادا نمود: «اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله».[۹۱]
این جملات را گفت و به ملکوت اعلا پر کشید و قدم در جنه المأوی گذاشت. بدین ترتیب دوران زندگی مردی که در تمام عمر خود جز حق و حقیقت هدفی نداشت به پایان رسید.[۹۲]
در این هنگام صدای شیون و گریه از خانه آن حضرت بلند شد و مردم کوفه فهمیدند چه مصیبتی بر آنان وارد گردیده است. امام حسن(علیه‌السلام) همراه برادرش حسین و چند تن دیگر به تجهیز بدن مبارکش پرداختند. از محمد بن حنفیه روایت شد که حسین آب می‌ریخت و امام حسن بدن او را غسل می‌داد. هر طرف جسد مطهرش را که می شستند بدن خودش می‌گردید (گویا ملائکه الهی همکاری می‌کردند) و طرف دیگرش آماده می‌شد؛ بویی دلپذیر از مشک و عنبر از بدن علی به مشام می‌رسید. آنگاه که جسدش را غسل دادند، از کافوری که جبرئیل برای پیامبر از بهشت هدیه آورده بود و رسول خدا قسمتی از آن را به علی داده بود، او را حنوط کرده و کفن نمودند.
بنابه وصیت خود امام، شبانه جنازه آن حضرت را در تابوت گذاشتند و فرزندان آن حضرت دنبال تابوت را بلند کردند، جلوی آن خود بلند شد (میکائیل و جبرائیل جلوی آن را حمل می‌کردند) و آن را به سوی نجف بردند. حسین گریه می‌کرد و می‌گفت: لا حول و لا قوه الا بالله ای پدر پشت ما را شکستی، گریه را به خاطر تو آموخته‌ام. چون جنازه به محل قبر آن حضرت رسید، قسمت جلوی تابوب فرود آمد خاک را کنار زدند، قبری آماده نمایان شد. امام را در آن دفن کردند. قبر حضرت علی تا زمان امام صادق(علیه‌السلام) مخفی بود.
فضائل علی(علیه‌السلام)
فضائل امیرمؤمنان(علیه‌السلام) بیش از آن است که بتوانیم شمارش کنیم، چه رسد به این که شرح دهیم. احمد حنبل، پیشوای حنابله (یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت) می‌گوید: «ما لاحد من الصحابه من الفضایل بالاسانید الصحاح مثل ما لعلی رضی الله عنه؛ برای هیچ کدام از صحابه به اندازه علی(علیه‌السلام) با اسناد و طرق صحیح از پیامبر(صلی الله علیه و آله) فضیلت نقل نشده است».[۹۳]
و در مجلسی که سخن از مقایسه بین علی و دیگر خلفا به میان آمده بود، احمد بن حنبل گفت: ان ابی طالب لا یقاس به احد؛ هیچ کسی شایستگی مقایسه با فرزند ابوطالب را ندارد.[۹۴]
محمد بن منصور طوسی می‌گوید: نزد احمد بن حنبل بودیم، شخصی از او پرسید درباره این حدیث که روایت شده که علی(علیه‌السلام) گفته است: «انا قسیم النار؛ من تقسیم کننده بهشت و دوزخم» چه می‌گویی؟ احمد: گفت چرا انکار می‌کنید؟ مگر ما روایت نکرده‌ایم که پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) گفت: «لا یحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق؛ تو را جز مؤمن دوست ندارد و جز منافق با تو دشمنی نورزد.» گفتیم: آری. گفت: مؤمن جایگاهش کجاست؟ گفتیم: بهشت. گفت: منافق چطور؟ گفتیم: دوزخ. گفت: فعلی قسیم النار؛ پس علی تقسیم کننده (بهشت) و جهنم است.[۹۵]
خلیفه دوم هنگامی که امیرمؤمنان گره از مشکلات علمی و اجتماعی خلیفه می‌گشود بی‌اختیار می‌گفت: عقمت النساء ان یلدن مثل علی بن ابی طالب؛ زنان، دیگر شخصیتی مانند علی نزایند.[۹۶]
و نویسنده سنی مذهب مصری در کتابش «امام جعفر صادق(علیه‌السلام)» چنین می‌نویسد: علی در بسیاری از امور بی‌نظیر بود. پیامبر وی را تحت تربیت خود قرار داد و او را برادر خود خواند و برای انجام کارها وی را مهیا ساخت و او از عهده آن‌ها به خوبی برآمد و تبلیغ آیات قرآن را بدو سپرد. همه این‌ها ویژگی‌هایی بود که در آن‌ها کسی به پایه علی(علیه‌السلام) نمی‌رسید.[۹۷]
و دشمن سرسختش معاویه در پاسخ به نامه محمد بن ابی‌بکر – که در آن فضایل علی(علیه‌ السلام) را به معاویه یادآور شده بود و او را به پذیرفتن حق دعوت کرده بود ـ چنین نوشت: در نامه‌ات از فضل پسر ابی طالب [علی] و پیشینه بسیار او، خویشی و نزدیکی‌اش با رسول خدا و برابری و همراهیش با او در همه موقعیت‌های سهمناک و ترس انگیز سخن رانده بودی. احتجاج تو بر من و عیب جویی ات از من بر اساس فضل دیگری استوار است، نه بر پایه فضل خودت. خدا را سپاس می‌گذارم که این برتری را از تو گردانید و در وجود دیگری گذاشت. در همان روزهایی که پدرت [ابوبکر] در میان ما بود به فضل پسر ابوطالب و حق حتمی او و شایسته قدردانیش بر خود معرفت داشتیم... هنگامی که خدا رسولش را به سوی خود برد پدرت و فاروق (عمر) نخستین کسانی بودند که حقش را چون پوست از تنش کندند و با زمامداری او مخالفت کردند.[۹۸]
همین نویسنده سنی مذهب در ادامه می‌نویسد: «علی بن ابی طالب مظهری است یگانه از مظاهر تکامل انسانی و نمونه‌ای است برتر از نمونه‌های فوق بشری و مثالی است والا برای به اوج رسیدن استعداد نهفته در جان آدمی، عوامل و اسباب فراوانی از قبیل سرشت یا فطرت و وراثت و محیط و تربیت دست به دست یکدیگر داده، آن شخصیت عظیم را در وجود او فراهم ساختند. طبیعت شایان او با تربیت والا مرتبه نبوی و وراثت ریشه‌دار در محیط بلند جایگاه خانوادگی به هم آمیخت و از آمیزه آن‌ها همه، به چنان قله آسمانی‌سایی از حقیقت منتهی شده‌ است که تخیل از دسترسی بدان ناتوان و تصور از دریافتش بسی کوتاه است.
کوتاه سخن، انسانی است چند بعدی که وجودش فراگیرنده شخصیتی است دانشمند و حکیم و نابغه‌ای آزاد فکر، متفکری شجاع، قانون دانی مدبر، سخنوری توانا، استقبال کننده از حوادث سهمگین و مجاهدی دلاور و بی‌پروا. خصوصیت‌های فوق خصویت‌های امتی از قهرمانان است که در یک قهرمان از امت گرده آمده است.»[۹۹]
و سرانجام نویسنده غیر مسلمانی که شیفته علی(علیه‌السلام) شده می‌نویسد: «الامام علی بن ابیطالب عظیم العظماء نسخه منفرده لم یراها الشرق و لا الغرب صوره طبق لاصل، لا قدیما و لا حدیثا؛ امام و پیشوای انسان‌ها، علی بن ابی طالب‌، بزرگ بزرگان و یگانه نسخه ای است که با اصل خود (پیامبر عالیقدر اسلام) مطابق است و هرگز شرق و غرب، نسخه‌ای مطابق او در گذشته و حال ندیده است.»[۱۰۰]
شجاعت علی(علیه‌السلام)
در قسمت‌های گذشته گوشه‌هایی از برخوردهای قهرمانانه حضرت علی(علیه‌السلام) را در بدر، احد، احزاب و دیگر جنگ‌ها و غزوه‌هایی که میان مسلمانان و مشرکان جریان داشت ذکر کردیم. قهرمانان و پهلوانان افتخار می‌کردند که در نبردها، هر چند برای لحظاتی رویاروی او قرار گیرند و اگر در میدان نبرد از برابر او می‌گریختند چندان زشت نمی‌دانستند و کشته شدن به دست او را ننگ نمی‌دانستند و حتی در برخی موارد مایه تسلی خاطر بازماندگانشان بود. خواهر عمرو بن عبدود در مرثیه برادرش گفت: اگر قاتل عمرو غیر از علی کس دیگری بود تا ابد برای او می‌گریستم، ولی اکنون ای برادر! بر تو نمی‌گریم چرا که به دست بزرگترین قهرمانان کشته شدی![۱۰۱]
ابن ابی الحدید می‌گوید:‌ شجاعت علی(علیه‌السلام) موجب شد که مردم نام آنان (شجاعانی) را که پیش از وی بودند به فراموشی سپردند و نام آن‌ها که پس از وی آیند را نیز به خاطر نسپارند. در جنگ‌ها آنچنان شگفتی‌ها داشت که تا روز قیامت زبانزد همگان است. قهرمانی بود که واژه فرار در قاموس او نبود و از هیچ سپاهی لرزه بر اندامش نیفتاد و با هیچ کس به مبارزه بر نخاست مگر اینکه بر او چیره شد. ضربه‌اش چنان بود که نیاز به ضربه بعدی نداشت و ضربه‌هایش همه کارساز بودند. وقتی معاویه را به مبارزه طلبید تا مردم (دیگر لشکریان) نفس راحتی کشند عمر بن العاص به معاویه گفت: پیشنهاد منصفانه‌ای به تو داده است. معاویه گفت: تو جز امروز، هرگز فریبم نداده بودی. آیا مرا به مبارزه با ابوالحسن دعوت می‌کنی؟ حال آنکه می‌دانی که قهرمان و شجاع کوبنده‌ای است! به گمانم نقشه امارت شام را پس از من در سر می‌پرورانی؟
ابن ابی‌الحدید در ادامه می‌نویسد: روزی معاویه وقتی از خواب برخاست متوجه شد که عبدالله بن زبیر زیر پای او نشسته است. عبدالله به شوخی به او گفت: ای امیرالمؤمنین! اگر می‌خواستم می‌توانستم [وقتی تو خواب بودی] از همین جا بر تو یورش آورم. معاویه به او گفت حالا دیگر برای ما شجاع شده‌ای؟ عبدالله پاسخ داد: چرا که نباشم؛ من در نبرد منتظر بودم! که به مصاف علی بن ابی طالب بروم. معاویه در پاسخ او گفت: در این صورت او تو و پدرت را با دست چپش به قتل می‌رساند و دست راستش همچنان آزاد بود و در پی دیگری می‌گشت تا او را بکشد! و در نهایت می‌گوید هر شجاعی در شرق و غرب عالم به او منتهی می شود، هر پهلوانی نام او را وسیله قدرت خویش قرار می‌دهد.[۱۰۲]
نویسنده کتاب «الامام علی بن ابیطالب(علیه‌السلام)» درباره نبرد علی(علیه‌السلام) در بدر چنین می‌نویسد: علی(علیه‌السلام) آن داس مرگ بود که خود را پی در پی بر سرهای قریشیان آن دشمنان خدا می‌رساند، همی می‌دروید و همی می‌چید... شمشیرش سرها را چون میوه‌های رسیده می‌ریخت و پیش پایش چون کلوخ سرانباشته می‌شد. این همان جوان است که در اوان طفولیت به سوی دین پیشی گرفت، اینک در بامداد جوانی به شکافتن سر و دریدن پیکر پیشی می‌گیرد.[۱۰۳]
با همه شجاعت وقتی بر دشمنش پیروز می‌شد او را می‌بخشید، چنانچه وقتی بر عبدالله بن زبیر و مروان بن حکم و سعید بن عاص در بصره چیره شد آنان را بخشید و به آنان نیکی کرد. و وقتی بر عمروعاص که خطرش از معاویه کمتر نبود در صفین دست یافت او را به حال خود گذاشت، با اینکه می‌دانست او به توطئه چینی‌هایش ادامه خواهد داد. جوانمردی‌های علی(علیه‌السلام) بیش از آن است که در این سطور بگنجد، صفحات تاریخ پر است از جوانمردی و بخشش‌های او که به دشمنان داشته است.
زهد حضرت علی(علیه‌السلام)
زهد علی(علیه‌السلام) نیز جلوه‌ای از شجاعت او بود، چرا که اینجا نیز علی (علیه‌السلام) بر سرسخت‌ترین دشمنان یعنی هواهای نفسانی و غرایزی که همواره آدمی را برای دستیابی به لذت‌های دنیایی و کام گرفتن از آن‌ها وسوسه می‌کند، پیروز شد. تاریخ کسی را چون علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) سراغ ندارد که این گونه از ثروت و قدرت و موقعیت‌های مادی برخوردار باشد و در توان داشته باشد ولی همواره داوطلبانه آن‌ها را از خود دریغ دارد. آیا بشریت حاکمی را سراغ دارد که خوردن نان خشک و سیر شدن از آن را بر خود حرام نماید، زیرا در اطراف شهرهای دور شاید کسانی یافت شوند که قرص نانی در اختیارشان نباشد؟! و لباس لطیف و ظریف را بر خود حرام بداند چون در مناطق دور دست کسانی یافت می‌شوند که از داشتن لباس خشن نیز محرومند؟
علی (علیه‌السلام) خود جو را آسیاب می‌کرد و نانی فراهم می‌آورد که از فرط خشکی و سختی برای پاره کردنش از زانوهایش کمک می‌گرفت و کفش خود را به دست خویش وصله می‌کرد. او می‌فرمود: «آیا بدین دل خوش کنم که مردم امیرالمؤمنینم گویند، ولی در ناسازگاری‌های زندگی و سختی‌های آن شریکشان نباشم.» اخنف بن قیس گوید:
پس از آنکه وضع معاویه تثبیت شد و زمام قدرت را به دست گرفت بر او وارد شدم. آنقدر شیرینی‌های رنگارنگ تعارفم کرد که در شگفت شدم. گفتم اینها چیست؟ گفت: روده مرغابی که با مغز و روغن بادام پر شده و روی آن شکر پاشیده شده است. اخنف گوید من به گریه افتادم. معاویه گفت: چرا گریه می‌کنی؟! گفتم: به یاد جریانی از علی(علیه‌السلام) افتادم. معاویه خواست که آن را بازگویم و گفتم: روزی به هنگام شام بر علی(علیه‌السلام) وارد شدم، به من فرمود: برخیز با حسن و حسین شام کن و خود به نماز ایستاد. وقتی نمازش پایان یافت کیسه‌ای چرمین را که در آن مهر شده بود خواست و از آن نان جوین خشکی در آورد و دوباره کیسه را مهر کرد! گفتم: ای امیرالمؤمنین، می‌دانم این کار از بخل نیست، ولی چرا کیسه نان جو را مهر کردی؟ فرمود: از روی بخل این کار را نکرده‌ام، بلکه بیم دارم که حسن و حسین آن را به روغن بیالایند. عرض کردم مگر این کار حرام است؟ فرمودند: نه، ولی امامان حق باید که در خوراک و پوشاک نظر به بینواترین رعیت خود کنند و به چیزهایی که آن‌ها قادر به تهیه آن‌ نیستند، ممتاز نشوند تا مستمند با دیدن آن‌ها از خداوند متعال خشنود باشد و تواضع و سپاس توانگر افزون گردد.[۱۰۴]
و در پاسخ مردی که روش علی(علیه‌السلام) را در زندگی پیش گرفته ـ ضمن نهی او از این کار ـ فرمود خداوند بر پیشوایان حق فرض کرده که فقیرترین زیر دست خود را الگو قرار دهند تا مبادا فقیر از فقر خود خجالت کشد.[۱۰۵]
امام فقرا را در اطراف خویش جمع کرده بود و با آن‌ها با رفق و مهربانی برخورد می‌کرد. بسیاری از مواقع وقتی برای نماز حاضر می‌شد از پیراهنش آب چکه می‌کرد، چرا که پیراهنی غیر از آن نداشت. ابواسحاق ثقفی در کتاب خود، «الغارات» نمونه‌های زیادی از زهد علی(علیه‌السلام) در پوشاک و خوراک با بیت المال و صرفه جویی در مسایل اقتصادی آورده است که بسیار جالب توجه است.[۱۰۶]
[آموزش جبرئیل توسط علی(علیه‌السلام)] آموزش جبرئیل توسط علی(علیه‌السلام)
در کتاب «بستان الکرام» نقل شده: روزی جبرئیل امین نزد خاتم النبیین(صلی الله علیه و آله) بود که امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بر آن‌ها وارد شد. چون جبرئیل آن حضرت را دید برخاست و تعظیم کرد. حضرت رسول فرمود: یا جبرئیل! تو برای ا ین جوان تعظیم می‌کنی؟! جرئیل عرض کرد: چگونه تعظیم نکنم یا رسول الله! در حالی که او بر من حق استادی دارد! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پرسید چه چیز به تو تعلیم داده است و چگونه بوده است؟ جبرئیل گفت: وقتی که خدای تعالی مرا خلق کرد، از من پرسید: تو کیستی؟ و من کیم؟ و نام تو چیست و نام من چه است؟ من از جواب عاجز شده ساکت ماندم، مدتی در تحیر بودم که این جوان حاضر شد و مرا تعلیم داده؛ گفت: بگو تو پروردگار جلیلی و نام تو جمیل است و من بنده ذلیل و نامم جبرئیل است. از این رو چون او را دیدم، تعظیم کردم. سپس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جبرئیل پرسید: عمر تو چقدر است؟ جبرئیل گفت: یا رسول الله، ستاره ای است که در هر سی هزار سال، یکبار طلوع می‌کند، من آن ستاره را سی هزار بار دیده‌ام![۱۰۷]
وعده آمرزش شیعیان علی(علیه‌السلام)
صاحب مفتاح الجنه از «بشارت المصطفی» نقل کرده است:‌ روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حالی که خیلی خوشحال به نظر می‌رسید و خوشحالی و سرور از چهره مبارکش پیدا بود، وارد خانه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) شد و بر علی(علیه‌السلام) سلام کرد. علی(علیه‌السلام) پس از جواب سلام، عرض کرد: هرگز شما را این چنین مسرور و خوشحال ندیده بودم. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: بشارت دهم تو را که ساعتی قبل جبرئیل بر من نازل شد و گفت: حق تعالی به تو سلام می‌رساند و می‌فرماید بشارت ده علی را که شیعیان او اهل بهشت‌اند. چون امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این بشارت را شنید به سجده افتاد و پس از آن دست‌های خود را به طرف آسمان بلند کرد و عرض کرد: ای خدا من، گواه باش که من نصف حسنات خود را به شیعیانم بخشیدم. سپس فاطمه(سلام‌الله‌علیها) عرض کرد: ای پروردگار من، شاده باش من نیز نصف حسنات خود را به شیعیان علی بخشیدم. امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) نیز مثل این کلام را گفتند. آنگاه رسول خدا فرمود: شما کریم‌تر از من نیستید؛ ای پروردگار من، گواه باش که من نیز نصف حسنات خود را به شیعیان علی بخشیدم. آنگاه خداوند عزّوجل فرمود: که شما از من کریم‌تر نیستید؛ من گناهان شیعه و محب علی را آمرزیدم.
سیوطی از جابر بن عبدالله روایت کرده است که گفت: خدمت رسول خدا بودیم که علی(علیه‌السلام) وارد شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: سوگند به آنکه جانم در دست اوست، این شخص (علی علیه‌السلام) و شیعیانش در روز قیامت رستگارند. و از ابن عباس نقل شده است که گفت: هنگامی که آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات... نازل شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) فرمود آنان، تو و پیروان تو در روز قیامت‌اند که خشنود بوده و مورد خشنودی قرار خواهند گرفت.[۱۰۸]
چند نمونه از گفتار حضرت علی(علیه‌السلام)
یکی از امتیازات زندگی درخشان علی(علیه‌السلام) سخنوری و بیانات شیوا و پرمحتوا و عمیق آن حضرت در موارد گوناگون است که به راستی «گنجینه بی مانند و ماندگار» و بسیار زیبا در فرهنگ اسلام می‌باشد. انشاء و شیوه بیان علی(علیه‌السلام) پس از قرآن، عالی‌ترین نمونه بلاغت و شیوایی است. بلاغت و ادبیات امام علی(علیه‌السلام) همیشه در خدمت ارتقاء و رشد بشریت بوده و خواهد بود و به راستی سزاوار است امروز، رهبران، دانشمندان، سیاست مداران و روشنفکران همه و همه برای نجات ملت خود از سخنان قهرمان اندیشه، بزرگ مرد و جدان انسانی، علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) بهره گیرند.
نهج البلاغه او، بخشی از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه او است که الهام بخش دریایی از معارف و شیوه‌های تکامل و درست اندیشی است که در اسلام هیچ کتابی بعد از قرآن، به بلندای عظمت نهج البلاغه نمی‌رسد. این کتاب مغز و روح قرآن و وحی الهی. چرا از زبان امیر بیان، حضرت علی(علیه‌السلام) مخزن علم پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پرورده خاص آن حضرت، صادر شده است.
اینک در اینجا به چند سخن کوتاه به عنوان چند قطره از اقیانوس سخن ارجمند علی(علیه ‌السلام) که برای شما برگزیده‌ایم، گوش جان فرا دهید: ۱ـ کن فی الفتنه کان اللبون لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب؛ در فتنه‌ها (آشوب‌هایی که طرف‌های درگیر، اهل باطل می‌باشند) مانند شتر کم سن و سال باش، نه پشتی بر آن‌ها باش که سوار بر آن شوند و نه پستانی که آن را بدوشند.[۱۰۹]
۲ـ خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا علیکم و ان عشتم حنوا الیکم؛ با مردم آن چنان معاشرت کنید که اگر بمیرد بر مرگ شما اشک ریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند.[۱۱۰]
۳ـ لا یجد عبد طعم الایمان حتی یترک الکذب هزله و جده؛ هیچ انسانی مزه ایمان را نچشد مگر اینکه دروغ را خواه از روی شوخی باشد یا جدی، ترک کند.[۱۱۱]
۴ـ العامل بالظلم و المعین علیه و الراضی به شرکاء‌ ثلاثه ؛ظالم و همکار ظالم و آن کسی که به ظلم راضی است، هر سه در گناه ظلم شریکند.[۱۱۲]
۵ـ ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بآیه الحق، فاعرف الحق تعرف اهله؛ همانا دین خدا به وسیله شخصیت‌ها شناخته نشود، بلکه به وسیله نشانه حق شناخته شود، بنابراین حق را بشناسید، تا صاحب حق را بشناسید.[۱۱۳]
۶ـ ادوا الامانه و لوالی قاتل ولد الانبیاء؛ امانت را به صاحبش رد کنید، حتی اگر صاحبش قاتل فرزندان پیامبران باشد.[۱۱۴]
۷ـ الدهر یومان؛ یوم لک و یوم علیک، فاذا کان لک فلا تبطر و ان کان علیک فاصبر؛ زندگی دو روز است [دارای دو حالت فراز و نشیب است] یک روز به نفع تو است و روز دیگر به زیان تو، هرگاه به نفع تو بود، مغرور نشو و هرگاه به زیان تو بود، استفامت کن.[۱۱۵]
۸ـ لا تخافوا فی الله لومه لائم، یکفکم من ارادکم و بغی علیکم؛ در راه خدا از سرزنش سرزنش کننده نهراسید، خداوند (در این صورت) شما را از گزند آن کسی که به شما قصد سوء دارد و به شما ظلم کند حفظ می‌کند.[۱۱۶]
۹ـ سنه الاخیار لین الکلام و افشاء السلام؛ گفتار نرم و ملایم و بلند سلام کردن؛ شیوه نیکان است.[۱۱۷]
۱۰ـ لا تنظر الی من قال و انظر ما قال؛ به گوینده نگاه نکن، بلکه به گفته‌اش توجه کن.[۱۱۸]
.
منابع مقاله:
[۸۸] - نهج البلاغه: نامه ۴۷.
[۸۹] - نهج البلاغه: نامه ۴۷.
[۹۰] - نهج البلاغه: نامه ۲۳.
[۹۱] - بحارالانوار: ج ۴۲، ص ۲۹۳، روایت ۵۸.
[۹۲] - این واقعه غم بار در شب جمعه، بیست و یکم ماه رمضان سال چهلم هجری قمری رخ داد. سن شریف امام در آن هنگام ۶۳ سال بود. مدت امامتش نزدیک ۳۰ و دوران خلافت ظاهریش حدود پنج سال بود.
[۹۳] - مناقب احمد بن حنبل ص ۱۶۰-۱۶۳ . به نقل از ، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه: ج ۱، ص ۴۹.
[۹۴] - همان منبع .
[۹۵] -همان منبع .
[۹۶] - الغدیر: ج ۶، ص ۳۰۸.
[۹۷] - عبدالحلیم جندی، امام جعفر صادق(علیه‌السلام)، ترجمه عباس جلالی: ص ۴۰.
[۹۸] - شیخ عبدالله علایی، پرتوی از زندگی امام حسین(علیه‌السلام)، ترجمه سید محمد مهدی جعفری: ص ۵۱.
[۹۹] - همان: ص ۶۰.
[۱۰۰] - صوت العداله الانسانیه:‌ج ۱، ص ۳۷.
در زمینه فضائل و مناقب علی بن ابی طالب(علیه‌السلام) صدها و بلکه هزاران کتاب توسط دانشمندان شیعه و سنی و حتی غیر مسلمان نوشته شده است؛ از جمله می‌توان کتاب‌های خصایص علی(علیه‌السلام) نوشته سنایی، خصایص علی(علیه‌السلام) نوشته ابونعیم اصفهانی، خصایص علی(علیه‌السلام) تألیف ابوعبدالرحمن سکری و کشف الیقین فی فضائل امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، تألیف حسن بن یوسف المطهر الحلی و مناقب علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) نوشته محمد واسطی جلابی الشافعی مشهور به ابن المغازلی و صدها کتاب دیگر، نام برد.
[۱۰۱] - هاشم معروف الحسینی، سیره الائمه الاثنی عشر:‌ج ۱، ص ۲۱۳.
[۱۰۲] - ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۲۱.
[۱۰۳] - عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علی بن ابی طالب(علیه‌السلام)، ترجمه سید محمد مهدی جعفری: ج ۱، ص ۱۱۱.
[۱۰۴] - هاشم معروف الحسینی،‌زندگی دوازده امام، ترجمه محمد رخشنده: ج ۱، ص ۳۲۰-۳۲۱.
[۱۰۵] - همان: ص ۳۲۱.
[۱۰۶] - ر.ک: الغارات: ص ۳۱ به بعد (طبع دارالکتاب الاسلامی).
[۱۰۷] - محمود استعلامی، سیره معصومان(علیهم‌السلام): ص ۱۲۲.
[۱۰۸] - عبدالحلیم جندی، الامام جعفر صادق(علیه‌السلام) : ص ۴۱.
[۱۰۹] - نهج البلاغه: حکمت ۱.
[۱۱۰] - همان: حکمت ۱۰.
[۱۱۱] - تحف العقول: ص ۲۴۰.
[۱۱۲] - همان: ص ۲۴۱.
[۱۱۳] - بحارالانوار: ج ۶۸، ص ۱۲۰.
[۱۱۴] - تحف العقول: ص ۲۴۱.
[۱۱۵] - بحارالانوار: ج ۷۷، ص ۴۲۰.
[۱۱۶] - بحارالانوار: ج ۷۸، ص ۱۰۰.
[۱۱۷] - غرر الحکم، میزان الحکمه: ج ۳، ص ۲۲۰.
[۱۱۸] - غررالحکم: فصل ۸۵، حدیث ۴۰.
-----------------------منابع مقاله:------------------------------
۱ـ سیره چهارده معصوم(علیهم‌السلام)، محمد مهدی اشتهاردی.
۲ـ سیره معصومان، محمود استعلامی
۳ـ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی
۴ـ فروغ ولایت، جعفر سبحانی
۵ـ چهارده معصوم، حسین عماد زاده
--------------------------------------------------------------------------------
و با تشکر از موسسه جهانی سبطین،به نشانی
www.sibtayn.com
:: فروشگاه کارت شارژ "شارژسنتر - فخیم"
:: گوشه ای از زندگانی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
:: ویژه دهه کرامت
:: ولادت حضرت معصومه (سلام الله علیها) حاج مهدی سلحشور
:: (عاشق اگر شدم اثر چشم های توست)
:: كریمه اهل بیت (سلام الله علیها) شفیعه روز جزاء
:: بغض آذربایجان
:: پیامک شب قدر
:: بانوی ادب و شجاعت
:: احكام روزه | ماه مبارک رمضان
:: راز اصلی روزه‌داری در اسلام چیست؟
:: ویژه نیمه شعبان،ولادت امام زمان(عج)
:: ویژه ولادت حضرت علی اکبر
:: ویژه ماه شعبان
:: ویژه روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی
:: نگاهى به وصایاى امام على (ع) به جوانان 
:: اشعار
:: خواص صلوات
:: خلوت ...
:: اَلّلهُمَ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ