تبلیغات
خـورشـید قـم - زندگینامه امام علی (ع)-قسمت سوم (پس از رحلت پیامبر تا روز قتل عثمان)

" خـدایـا نگویم دستم بگیر، عمریست گرفته ای مبادا رهـا کنی... "

 
 
علی(علیه‌السلام) پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) 
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در ماه صفر سال یازدهم هجرت به جوار پروردگار شتافت. در حالیکه علی(علیه‌السلام) و گروهی از بنی هاشم و برخی از یاران بزرگ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مشغول تجهیز بدن مطهر او بودند، گروهی از فرصت طلبان و منافقان در محلی به نام «سقیفه بنی ساعده» جمع شدند و علی رغم دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله) که علی (علیه‌السلام) را وصی و جانشین خود معرفی کرده بود، ابوبکر را به عنوان جانشین رسول خدا برگزیدند.
مردم با او بیعت کردند، ولی علی(علیه‌السلام) و گروهی از بزرگان صحابه از بیعت خودداری کردند. آنان سخنان پیامبر در حجه الوداع را به خاطر داشتند و جز علی (علیه‌السلام) کسی را شایسته خلافت نمی‌دیدند.
مدتی از بیعت سقیفه نگذشته بود که دستگاه خلافت تصمیم گرفت از علی و عباس و زبیر و سایر بنی‌هاشم نسبت به خلافت ابوبکر بیعت بگیرد. از طرفی علاقمندان امام به عنوان اعتراض به جریان سقیفه در خانه حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) تحصن کرده بودند. تحصن آنان در خانه فاطمه ـ که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از احترام ویژه‌ای برخوردا بود ـ مانع از آن بود که دستگاه خلافت به زور متوسل شود و از آنان بیعت گیرد. اما سرانجام علاقه به قدرت کار خود را کرد و احترام خانه وحی نادیده گرفته شد.
خلیفه، عمر را با گروهی مأمور کرد تا به هر قیمتی که شده متحصنین را از خانه فاطمه (سلام‌الله‌علیها) بیرون آورده و از همه آنان بیعت بگیرد. عمر با گروهی که در میان آن‌ها اسید بن حضیر و سلمه بن سلامه و ثابت بن قیس و محمد بن سلمه و دیگران[۵۶] حضور داشتند و به سوی خانه فاطمه(سلام‌الله‌علیها) رفتند تا تحصن کنندگان را به بیعت با خلیفه دعوت کنند و اگر پاسخ مثبت ندادند، آن‌ها را به زور از خانه بیرون کشند و به مسجد بیاورند. عمر از پشت در با صدای بلند فریاد زد که خانه فاطمه را ترک گویند، ولی تحصن کنندگان به فریاد‌های او توجهی نکردند واز خانه بیرون نرفتند. در ا ین هنگام عمر به همراهانش گفت: هیزم بیاورند تا خانه را بسوزاند و آن را بر سر متحصنین خراب کند. در این موقع مردی پای پیش نهاد تا عمر را از این تصمیم باز دارد و گفت: چگونه این خانه را آتش می‌زنی در حالی که دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) فاطمه در آن است. وی با خونسردی پاسخ داد: باشد، بودن فاطمه در میان خانه مانع از انجام این کار نمی‌تواند باشد و گفت سوگند به کسی که جان عمر در دست اوست یا این‌ها بیرون می‌آیند یا اینکه این خانه را آتش می‌زنم.
در این هنگام حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) که در پشت در قرار داشت، چنین فرمود: جمعیتی را سراغ ندارم که در موقعیت بدی مانند شما قرار گرفته باشند، شما جنازه رسول خدا را در میان ما گذاشتید و از پیش خود درباره خلافت تصمیم گرفتید. چرا حکومت خود را بر ما تحمیل می‌کنید و خلافت را که حق ما است به خود ما باز نمی‌گردانید.[۵۷]
ابن قتیبه که این جریان را نقل می‌کند، می‌نویسد، این بار پسر خطاب از اخراج متحصنین منصرف گردید و به حضور خلیفه آمد و او را از جریان آگاه ساخت.
عمر دوباره غلام خود، قنقذ را مأمور کرد که برود و علی را به مسجد بیاورد. او پشت در خانه فاطمه آمد و علی را صدا زد و گفت به فرمان جانشین! رسول خدا به مسجد بیایید. وقتی امام این جمله را از قنفذ شنید، فرمود: چرا به این زودی به رسول خدا دروغ بستید؛ پیامبر کی او را جانشین خود قرار داد؟
مقاومت تحصن کنندگان خلیفه را سخت عصبانی و ناراحت کرده بود، لذا مجددا عمر با گروهی به خانه فاطمه رفتند و در را زدند. فاطمه که صدای آنان را شنید با صدای بلند ناله کرد و گفت: پدر جان! ای پیامبر خدا، پس از درگذشت تو چه گرفتاری‌هایی که از دست زاده خطاب و فرزند ابی قحافه پیدا کرده‌ایم. ناله‌های فاطمه، که هنوز مرگ پدر را فراموش نکرده بود، آنچنان جان‌گداز بود که گروهی از آن جمعیت که همراه عمر بودند از انجام مأموریت و حمله به خانه زهرا (سلام‌الله‌علیها) منصرف شدند و گریه کنان بازگشتند، اما عمر و گروهی دیگر که برای گرفتن بیعت از علی(علیه‌السلام) و بنی‌هاشم اصرار می‌ورزیدند، علی را به هر قیمتی بود از خانه بیرون آوردند و به مسجد بردند و اصرار کردند که با ابوبکر بیعت کند. امام فرمود: اگر بیعت نکنم چه خواهد شد؟ گفتند کشته خواهی شد. علی گفت: با چه جرأتی بنده خدا و برادر رسول الله را خواهید کشت؟ عمر گفت تو را رها نخواهیم کرد جز این که بیعت کنی. علی چون شیر خشمگین بر او بانگ زد و با لحن تمسخر آمیز به عمر گفت: «احلب حلیا لک شطره، اشدد له الیوم لیرد علیک غدا؛ ای عمر!‌ نیک بدوش که بهره‌ای از آن تو را است، امروز برای او محکم ببند تا فردا به تو بازگرداند.»[۵۸]
عبدالفتاح عبدالمقصود که این جریان را در کتابش نقل کرده است اعتراف می‌کند: تردیدی نیست که ابابکر بدین جهت عمر را به خلافت برگزید که از او بر خود حقی می‌دید![۵۹]
مقاومت سرسختانه علی(علیه‌السلام) در برابر اصرار آنان سبب شد که علی(علیه‌السلام) را به حال خود واگذارند. علی (علیه‌السلام) به عنوان تظلم کنار قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفت و همان جمله‌ای که هارون به موسی گفته بود تکرار کرد: «قال ابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی؛[۶۰] برادر! (پس از درگذشت تو) این گروه مرا ناتوان شمردند و نزدیک بود مرا بکشند.»[۶۱]
البته ابن قتیبه اشاره نکرده است که چگونه علی را به مسجد بردند و نیز اشاره نکرده که سرانجام خلیفه درب خانه را آتش زد و دود غلیظی فضای خانه فاطمه را گرفت و بدین طریق علی(علیه‌السلام) را از خانه بیرون کشیدند.[۶۲]
عمر برای وادار کردن علی(علیه‌السلام) به بیعت با ابوبکر از هیچ ستمی در حق او و همسرش کوتاهی نکرد؛ درب خانه زهرا (سلام‌الله‌علیها) را آتش زد، زهرا(سلام‌الله‌علیها) را بین در و دیوار قرار داد و موجب سقط فرزند او گردید و ده‌ها ظلم دیگر در حق این خاندان مرتکب شد که در کتب تاریخی بیان گردیده است.
این‌ها همه در حالی انجام می‌گرفت که خود به حق علی اعتراف داشتند؛ ابن ابی الحدید نقل می‌کند: عمر با صراحت هر چه تمام‌تر به ابن عباس گفت: پیامبر می‌خواست در هنگام وفاتش در آن نامه ـ که نگذاشتند نوشته شود ـ به نام علی(علیه‌السلام) تصریح کند، اما خدا چیز دیگری اراده کرد و اراده خدا به وقوع پیوست ولی منظور رسولش برآورده نشد. مگر هر چه که رسول خدا اراده کند باید حتما عملی گردد؟![۶۳] و در جای دیگر از عمر نقل کرده است که من رسول خدا را از این کار بازداشتم![۶۴]
و نیز خود او در روایتی نقل می‌کند، پس از‌ آن‌که عمر در مسأله‌ای مانده بود، سراغ علی‌ (علیه‌السلام) رفت، پس از آن که علی(علیه‌السلام) مشکلش را حل فرمود، عمر به او گفت: به خدا سوگند، خدا تو را اراده کرده بود (برای خلافت) ولی قومت خودداری ورزیدند.[۶۵]
معاویه در پاسخ نامه محمد بن ابی بکر که او را به پذیرفتن حق و دست برداشتن از مخالفت به علی (علیه‌السلام) دعوت کرده بود چنین نوشت: پدرت (ابابکر) و فاروق (عمر) نخستین کسانی بودند که حقش (حق علی) را چون پوست از تنش کندند و با زمامداری او مخالفت کردند. و در ادامه می‌گوید: اگر پدرت از ابتدا چنان رفتار و برخوردی با وی نداشت، هرگز ما هم با پسر ابی طالب مخالفت نمی‌کردیم و تسلیم او می‌شدیم، لکن دیدیم پدرت پیش از ما چنان رفتاری با او کرد و ما هم راه او را در پیش گرفتیم.[۶۶]
۲۵ سال خانه نشینی
علی(علیه‌السلام) برای حفظ اتحاد جامعه اسلامی و برای بقا و رشد نهال تازه غرس شده اسلام، از حق مسلم خویش صرف نظر کردند و ۲۵ سال از صحنه سیاست کناره گرفتند و خانه نشین شدند. ابن ابی الحدید می‌گوید: در روزهایی که علی(علیه‌السلام) گوشه عزلت گزیده بود و دست روی دست گذاشته بود، بانوی گرامی وی، حضرت فاطمه (سلام‌الله‌علیها) او را به قیام و بازستانی حقش تشویق می‌کرد. در همین لحظات صدای مؤذن به «اشهد ان محمدا رسول الله» بلند شد. امام به او فرمود: آیا دوست داری که این صدا در روی زمین خاموش گردد؟ فاطمه گفت: هرگز. امام فرمود: پس راه همین است که من در پیش گرفته‌ام.[۶۷]
در طی این ۲۵ سال، همواره مشکلاتی که برای جامعه اسلامی پیش می‌آمد، علی(علیه‌السلام) در حال آن‌ها پیش قدم بودند، مخصوصا مشکلات مهم اعتقادی را برطرف می‌کردند و مردم را راهنمایی می‌نمودند تا جایی که عمر بارها (به نقلی ۷۰ بار) گفته بود: «لو لا علی لهلک العمر؛ اگر علی نبود هر آینه عمر (به خاطر دادن فتوای غلط) هلاک ‌شده بود».[۶۸]
یکی از نویسندگان اهل سنت در این باره می‌نویسد: در این زمان (زمان ابوبکر) و زمان دیگر خلفا،‌ علی(علیه‌السلام) یگانه میزان قضاوت و فتوا بود و در این باره ذخیره سرشاری از سرچشمه نبوت و وسعت افق فکر و علم جوشان داشت، چنانکه هیچ کس به پای او نمی‌رسید و نظرش در مسائل سخت و پیچیده قاطع بود. زاده خطاب که در زمان خلافت ابابکر دارای منصب قضاوت بود، می‌گفت مسأله مشکلی پیش نیاید که ابوالحسن برای حل آن نباشد.[۶۹] و می‌گفت: تا زمانی که علی(علیه‌السلام) در مسجد حضور دارد هیچ کس حق صدور فتوا ندارد.[۷۰]
مورخان فعالیت‌های امام را در مدت خلافت سه گانه در موارد زیر عنوان کرده‌اند: ۱ـ تفسیر قرآن و حل مشکلات بسیاری از آیات و تربیت شاگردانی همانند ابن عباس که بزرگترین مفسر اسلام پس از امام به شمار می‌رفت.
۲ـ پاسخ به پرسش‌های دانشمندان ملل دیگر، به ویژه یهودیان و مسیحیان که پس از اطلاع از آیین اسلام برای تحقیق و پژوهش رهسپار مدینه می‌شدند و سؤالاتی طرح می‌کردند و پاسخ‌گویی جز علی(علیه‌السلام) که تسلّطش بر تورات و انجیل از خلال سخنانش روشن بود پیدا نمی‌کردند. ابونعیم اصفهانی در حلیه‌الاولیاء صورت مذاکره امام را با چهل تن از احبار یهود نقل کرده است.
۳ـ بیان احکام بسیاری از رویدادهای نوظهور که در زمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) سابقه نداشت و در آن مورد نصی در قرآن مجید یا روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وجود نداشت و علی(علیه‌السلام) به تصدیق پیامبر(صلی الله علیه و آله) داناترین امت و آشناترین آن‌ها به موازین قضا و داوری به شمار می‌رفت که در این زمینه قضاوت‌های حضرت در زمان خلفا مشهور است. حضرت با علم بی‌کران خود حقایق را آشکار می‌کرد. مجموعه قضاوت‌های حضرت در این دوران جمع آوری شده و کتاب‌هایی تحت همین عنوان نوشته شده است.
۴ـ کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان، امام با دست خود باغ احداث می‌کرد و قنات استخراج می‌نمود و آن را در راه خدا وقف می‌کرد.
ابوبکر و ظلم مضاعف
ابوبکر به ستمی که در غصب حق علی(علیه‌السلام) کرده بود اکتفا نکرد، بلکه با معرفی عمر به عنوان جانشین خود، ظلم خود را کامل کرد. گرچه در این زمینه عثمان بن عفان نیز نقش خودش را خوب ایفا کرد. در خصوص نحوه انتصاب عمر به خلافت یکی از نویسندگان اهل سنت می‌نویسد: ابابکر در حال احتضار عثمان ابن عقان را فراخواند و به او دستور داد و وصیت نامه‌اش را بنویسد،ابوبکر به عثمان گفت: بنویس «بسم الله الرحمن الرحیم» این عهدنامه عبدالله بن عثمان (ابوبکر) به مسلمانان است در آخرین لحظه زندگی دنیا و نخستین مرحله آخرت...».
ابابکر در همان حال که جملات فوق را دیکته می‌کرد و عثمان می‌نوشت صدایش خفیف شد و بیهوش گردید، عثمان از جانب خود وصیت را این گونه ادامه داد: «پس از خودم ابن خطاب را جانشین قرار دادم.» پس از اندکی ابوبکر به هوش آمد. عثمان آنچه نوشته بود برایش خواند و ابابکر تکبیر گفت و آن را تأیید کرد. ابوبکر به همین مقدار نیز در ستم به حق علی(علیه‌السلام) اکتفا نکرد، بلکه به عثمان گفت: اگر عمر را وامی‌گذاشتم از وصیت برای تو چشم نمی‌پوشیدم ای عثمان!...[۷۱]
ابوبکر وصیت نامه را همراه عمر و یکی از غلامانش به مسجد فرستاد تا به اطلاع مردم برسانند. شخصی در راه از عمر پرسید در وصیت نامه چه نوشته شده است. عمر از متن آن اظهار بی اطلاعی کرد و افزود هر چه که باشد من اولین کسی هستم که از ان اطاعت می‌کنم. آن شخص گفت اما من می‌دانم: نخست تو او را به خلافت رساندی و اکنون او تو را به خلافت منصوب کرد.
این نویسنده سنی مذهب سپس می‌نویسد: راستی جای تعجب است از مردی که دنیا را پشت سر گذاشته و خود به یقین نمی‌داسنت که آیا خلافت رسول خدا حق اوست یا دیگری سزاوارتر از اوست.[۷۲] با این حال پیش از آنکه خلافت را به عمر باج دهد با رفقای خود مشورت کرد ولی با کسی که نظرش بس وسیع و به مشورت اولی بود (علی علیه السلام) مشورت نکرد.[۷۳]
سپس می‌نویسد: علی (علیه‌السلام) بدون مبارزه و امتناع با سینه باز با این ستمگری جدید روبرو گردید... آن روز از این کار ناروا لب فروبست و سکوت کرد، ولی قلبش این خاطره را نمی‌توانست نادیده بگیرد تا پس از گذشتن سال‌ها از زبانش جاری شد:
با چشم خود دیدم که میراثم را به غارت می‌بردند، شگفتا!... همان وقت که در حیاتش (ابوبکر) کناره‌گیری خود را از خلافت درخواست می‌کرد، آن را برای دیگری کابین بست. وه! که چه محکم پستان‌های آن (خلافت) را گرفته میان خود نوبت به نوبت دوشیدند.[۷۴]
و بالاخره صریحا اذعان می‌کند: «روشی که ابوبکر در این کار (در انتخاب خلیفه بعد از خود) پیش گرفت ننگ باطل خطا و لغزش در آن هویدا است.»[۷۵]
پس از عمر، خلافت به عثمان رسید. عمر شورایی شش نفره تعیین کرده بود تا پس از مرگش جانشین او را تعیین کنند. اعضای این شورا عبارت بودند از: علی(علیه‌السلام)، عثمان، طلحه، زبیر، سعد ابی وقاص و عبدالرحمن بن عوف. طلحه به نفع عثمان کنار رفت و زبیر به نفع علی(علیه‌السلام) و سعد حق خودش را به عبدالرحمن واگذار کرد. عبدالرحمن به علی (علیه‌السلام) گفت: با تو بیعت می‌کنم بر کتاب خدا و سنت رسول خدا و سیره شیخین، ابوبکر و عمر!
علی(علیه‌السلام) فرمود: من بر کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و طبق نظر خودم عمل می‌نمایم (نه سیره شیخین) آنگاه عبدالرحمن با عثمان بیعت کرد و او را به عنوان خلیفه معرفی کرد.
علل قتل عثمان
شیوه انتخاب عثمان بهتر از انتخاب عمر نبود. با شورایی که پسر خطاب برگزید بر همه آشکار بود که یک بار دیگر قصد دارند حق علی(علیه‌السلام) را غصب کنند. علی به عبدالرحمن - شوهر خواهر عثمان و یکی از اعضای شورا که عمر برای او حق وتو قرار داده بود – فرمود: تو به امید اینکه عثمان گوی خلافت را پس از خودش به تو پاس دهد او را انتخاب نمودی. همچنان که عمر نیز ابوبکر را به همین امید برگزید،‌ولی امیدوارم که خداوند میان شما تفرقه بیفکند. ابن ابی الحدید که این مطلب را نقل کرده در ادامه می‌نویسد: تاریخ نویسان می‌گویند چیزی نگذشت که روابط فرزند عوف (عبدالرحمن) با عثمان به تیرگی گرایید و دیگر با هم سخنی نگفتند تا عبدالرحمن درگذشت.[۷۶]
عثمان بر خلاف سنت پیامبر و حتی روش دو خلیفه قبلی عمل کرد و حکومت قبیله‌ای ترتیب داد. بنی امیه را بر مردم مسلط گردانید واموال بیت المال را به ناحق بین قوم و عشیره و نزدیکان خویش تقسیم می‌کرد. مردم شهرهای گوناگون از ستم دست نشاندگان او به ستوه آمده و چندین بار شکایت آن‌ها را به اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) و خود عثمان نمودند. لکن عثمان توجهی به آن‌ها نکرد و حتی در بعضی موارد شاکی را عقاب می‌کرد. هرکس که به روش و کارهای خلاف او اعتراض می‌کرد مورد مواخذه قرار می‌گرفت و در این راستا افرادی چون ابوذر غفاری را تبعید کرد.
سرانجام اعمال خلاف عثمان و بذل و بخشش‌های بی‌حد و حصر او به قوم و خویشانش، اصحاب رسول خدا را سخت خشمگین ساخت و مردم ستمدیده برخی از شهرهای دیگر جمع شدند و عثمان را به قتل رساندند.
.
[۵۶] - ر.ک: ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه: ج ۲، ص ۵۰.
[۵۷] - جعفر سبحانی: پژوهشی پیرامون زندگی علی(علیه‌السلام): ص ۲۴۱.
[۵۸] - عبدالفتاح عبدالمقصود: الامام علی بن ابی طالب: ج ۱، ص ۳۰۳.
[۵۹] - همان: ج ۱، ص ۳۶۲.
[۶۰] - سوره اعراف: آیه ۱۵۰.
[۶۱] - ابن قتیبه دینوری، الامامه و السیاسه:‌ج ۱، ص ۱۲-۱۳.
[۶۲] - جعفر سبحانی: پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی(علیه‌السلام): ص ۲۴۸.
[۶۳] - ابن ابی الحدید:‌شرح نهج البلاغه: ج ۱۲، ص ۷۹-۷۸.
[۶۴] - همان: ج ۱۲، ص ۷۹.
[۶۵] - همان: ج ۱۲، ص ۸۰-۷۹.
[۶۶] - شیخ عبداله علایلی، پرتوی از زندگی امام حسین(علیه‌السلام): ترجمه سید محمد مهدی جعفری، ص ۵۱.
[۶۷] - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۱۱، ص ۱۱۳.
[۶۸] - ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۱۸.
[۶۹] - عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علی بن ابیطالب(علیه‌السلام): ترجمه سید محمد مهدی جعفری، ج ۱، ص ۳۵۸.
[۷۰] - عبدالحلیم جندی، امام جعفر صادق(علیه‌السلام): ترجمه عباس جلالی، ص ۳۶.
[۷۱] - عبدالفتاح عبدالمقصود، الامام علی بن ابیطالب(علیه‌السلام)، ترجمه سید محمد مهدی جعفری: ج ۱، ص ۳۶۴.
[۷۲] - اشاره به حدیثی دارد که ابابکر در آخرین روزهای عمر خود به ابن عوف گفته بود: «دوست می‌داشتم که درباره خلافت از رسول خدا می‌پرسیدم تا اختلاف و مخالفتی پیش نیاید.»
[۷۳] - همان: ص ۳۶۳.
[۷۴] - نهج البلاغه: خطبه شقشقیه.
[۷۵] - عبدالفتاح عبدالمقصود: همان، ج ۱، ص ۳۶۲.
[۷۶] - ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه: ج ۱، ص ۱۸۰.
:: فروشگاه کارت شارژ "شارژسنتر - فخیم"
:: گوشه ای از زندگانی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
:: ویژه دهه کرامت
:: ولادت حضرت معصومه (سلام الله علیها) حاج مهدی سلحشور
:: (عاشق اگر شدم اثر چشم های توست)
:: كریمه اهل بیت (سلام الله علیها) شفیعه روز جزاء
:: بغض آذربایجان
:: پیامک شب قدر
:: بانوی ادب و شجاعت
:: احكام روزه | ماه مبارک رمضان
:: راز اصلی روزه‌داری در اسلام چیست؟
:: ویژه نیمه شعبان،ولادت امام زمان(عج)
:: ویژه ولادت حضرت علی اکبر
:: ویژه ماه شعبان
:: ویژه روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی
:: نگاهى به وصایاى امام على (ع) به جوانان 
:: اشعار
:: خواص صلوات
:: خلوت ...
:: اَلّلهُمَ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ