تبلیغات
خـورشـید قـم - زندگینامه امام علی (ع)-قسمت اول (از زادگاه علی تا بت شکنی)

" خـدایـا نگویم دستم بگیر، عمریست گرفته ای مبادا رهـا کنی... "

 
 

کعبه؛ زادگاه علی علیه السلام،
حضرت علی(علیه‌السلام) در صبح جمعه روز سیزدهم رجب، ده سال قبل از بعثت در مکه در درون خانه کعبه متولد شد، و این از افتخارات و امتیازات بی‌نظیر زندگی علی(علیه‌ السلام) است که در مقدس‌ترین مکان یعنی کعبه تولد یافت، و این مطلب از نظر تاریخی و روایات شیعه و سنی، قطعی است، و علامه امینی در کتاب ارزشمند الغدیر، جلد ششم، این موضوع را از شانزده کتاب اهل تسنن نقل کرده است.[۱]


آری! زادگاه حضرت علی(علیه‌السلام) مکانی است که طوافگاه پیامبران، و کانون توحید و خداپرستی، و مورد احترام همه ادیان و قبایل بود، بنابراین او خانه‌زاد خدا است و مولود مقدس‌ترین مکان و باصفاترین و مهم‌ترین ماه‌ها، ماه رحب، و بهترین ساعت و روز، صبح جمعه می‌باشد.
ابن صباغ مالکی که از دانشمندان معروف اهل تسنن است در این باره می‌نویسد: «فرزند پاک، از نسل پاک، در جای پاک به دنیا آمد،‌چنین شکوهی از چه کسی دیده شده است؟! شریف‌ترین مکان حرم، مسجدالحرام است، شریف‌ترین مکان مسجد، کعبه است، هیچ کس جز علی(علیه‌السلام) در کعبه دیده به جهان نگشود، بنابراین کودک کعبه، دارای شریف‌ترین مقام‌ها است،‌مولودی که در بهترین روزها (جمعه) در ماه صلح و صفا(رجب) در خانه خدا، جز امیر مؤمنان علی(علیه‌السلام) کیست؟»[۲]
چگونگی ولادت علی(علیه‌السلام) در کعبه چنین بود: مادرش فاطمه(علیهاالسلام) همواره کنار کعبه می‌آمد و به راز و نیاز و طواف کعبه می‌پرداخت، تا اینکه روزی دیدند این سیده دودمان هاشم با حالتی ملکوتی در کنار کعبه، دست به دامن خدا شده و عرض می‌کند: «پروردگارا! من به تو و به پیامبران و آنچه از جانب تو آورده‌اند ایمان دارم، من سخن جدم ابراهیم خلیل(علیه‌السلام) را تصدیق می‌کنم، او بنای کعبه را ساخت. پروردگارا! به حق آن کس که این خانه را ساخت و به حق این مولودی که در رحم دارم، وضع حمل مرا آسان گردان.»
در همین لحظه، دیوار کعبه شکافته شد، فاطمه(علیهاالسلام) به درون کعبه وارد شد، آن دیوار مانند اول به هم پیوست، حاضران حیران و شگفت زده شدند، شب و روز سخن از این حادثه عجیب در زبان‌ها بود، نه کلید، در خانه را می‌گشود و نه کلنگ در ساختمان کعبه اثر می‌کرد،همه دریافتند که این حادثه امر الهی است، پس از سه روز فاطمه(علیهاالسلام) از خانه کعبه بیرون آمد، دیدند کودکی نورانی در آغوش دارد، از او چندین پرسش نمودند، او در پاسخ گفت: «هنگامی که وارد خانه کعبه شدم، از میوه‌های بهشتی که در آنجا بود خوردم، و چون خواستم از خانه خدا بیرون آیم، از منادی غیبی شنیدم که گفت: «ای فاطمه! نام فرزندت را «علی» بگذار و خداوند علی اعلا، می‌فرماید: «من نام او را از نام خود گرفته‌ام.»[۳]
در کعبه شد ولادت و به محراب شد شهید
نازم به حسن مطلع و حسن ختام او
بسیاری از دانشمندان اهل تسنن، روایات ولادت علی(علیه‌السلام) در کعبه را «متواتر» دانسته‌اند، یعنی به قدری در این مورد، روایت زیاد نقل شده که انسان یقین به صحت آن پیدا می‌کند.[۴]
خاندان علی(علیه‌السلام)
حضرت علی(علیه‌السلام) هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، از خاندان بنی‌هاشم است، و سلسله پدران او عبدالمطلب به بالا، همان اجداد پیامبر(صلی الله علیه و آله) هستند. سلسله نسب او تا هاشم به این ترتیب است: «علی پسر ابوطالب، پسر عبدالمطلب، پسر هاشم.» . سلسله نسب مادر او به این ترتیب است: «فاطمه دختر اسد پسر هاشم»‌‌، بنابراین ابوطالب با دختر عموی خود ازدواج نموده است. بر همین اساس، حضرت علی(علیه‌السلام) هم از ناحیه پدر و هم از ناحیه مادر، به هاشم (جد دوم پیامبر صلی الله علیه و آله) می‌رسد. پدر علی(علیه‌السلام) عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، و مادر آن حضرت، دختر عموی پدر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.
روایات متعددی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده که فرمود: «من و علی(علیه السلام) قبل از خلقت آدم(علیه‌السلام)، از یک نور بودیم،‌خداوند آن را در صلب حضرت آدم(علیه‌السلام) قرار داد، سپس آن نور، نسل به نسل در صلب‌ها و رحم‌های پاک انتقال یافت، تا اینکه در صلب عبدالمطلب قرار گرفت، و از آنجا دو نیمه شد، نیمی در صلب عبدالله قرار گرفت که من از آن به وجود آمدم و نیمی دیگر در صلب ابوطالب قرار گرفت، و علی(علیه السلام) وصی من به وجود آمد.»[۵]
شخصیت پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام)
حضرت ابوطالب، پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) بود، او ۷۵ سال قبل از بعثت [۳۵ سال پیش از تولد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)] در مکه از خاندان بزرگ قریش، دیده به جهان گشود، نام او را عبد مناف [یا عمران] گذاشتند، نظر به اینکه نام نخستین فرزندش «طالب» بود، او را ابوطالب خواندند.
یاری او از پیامبر(صلی الله علیه و آله)، در طول ۴۵ سال، چه قبل از بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و چه بعد از آن به قدری بسیار و چشمگیر است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن می‌نویسد: «اِنَّ مِن قَرَءَ عُلوُمَ السَّیرَ، عَرَفَ اَنَّ الاِسلامَ لَو لا ابوُطالِب لَم یَکُن شَیئاً مَذکُوراً؛ همانا کسی که علوم سیره شناسی را بخواند به این مطلب پی می‌برد که اگر [دفاع‌ها و حمایت‌های] ابوطالب نبود، اسلام پا نمی‌گرفت و نابود می‌شد.»[۶]
و در وسعت و ژرفای ایمان او، حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: «لَو وَضَعَ ایمانُ اَبی طالب فی کَفَّهِ مِیزانِ، وِ ایمانُ هذَا الخَلقِ فیِ الکَفَّهِ الاُخری لَرَجَّحَ اِیمانُه؛ اگر ایمان ابوطالب در یک کفه ترازو قرار داده شود، و ایمان همه خلایق در کفه دیگر آن نهاده گردد، ایمان ابوطالب بر ایمان آن‌ها برتری می‌یابد.»[۷]
شخصیت مادر بزرگوار علی(علیه‌السلام)
فاطمه بنت اسد(علیهالسلام) مادر امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) از پیشگامان به اسلام بود، و در آن هنگام که ابوطالب از پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرپرستی می‌کرد، فاطمه بنت اسد، چون مادری مهربان برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، فاطمه تا آخرین توانش به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خدمت نمود و پس از ظهور اسلام از نخستین افرادی بود که به اسلام گروید.
هنگامی که فاطمه(علیهاالسلام) در مدینه از دنیا رفت، علی(علیه‌السلام) خبر وفات او را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) داد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) گریه کرد و فرمود: «خدا فاطمه را بیامرزد که تنها مادر تو نبود، بلکه برای من نیز مادر مهربانی بود، آنگاه عمامه و پیراهن خود را به علی(علیه‌السلام) داد و فرمود: «این‌ها را ببر و او را با این‌ها کفن کن.» پیامبر(صلی الله علیه و آله) در نماز بر او و در دفن او شرکت نمود و او را تلقین داد و قبل از دفن، در قبرش خوابید و فرمود: «قبر فاطمه باغی از باغ‌های بهشت گردید.»[۸]
ابن ابی الحدید دانشمند معرووف اهل تسنن می‌نویسد: «فاطمه بنت اسد، در آغاز آشکار شدن اسلام، مسلمان شد[۹] و یازدهمین نفری بود که به اسلام گروید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیار به او احترام می‌کرد و او را «مادر» می‌خواند، او هنگام وفات، وصیت خود را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) کرد و پیامبر(صلی الله علیه و آله) وصیت او را پذیرفت و بر جنازه او خواند و در قبر او خوابید و با پیراهن خود او را کفن کرد، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: «شما درباره هیچ کس این گونه رفتار نکردید که با فاطمه(علیهاالسلام) کردید؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاسخ فرمود: «اِنَّهُ لَم یَکُن بَعدَ اَبی طالِبٍ اَبَرَّ بی مِنها...؛ همانا هیچ کس بعد از ابوطالب، مانند فاطمه به من نیکی نکرد».
فاطمه بنت اسد(علیهاالسلام) نخستین بانویی بود که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیعت کرد.[۱۰]
علی(علیه‌السلام) نخستین مرد مسلمان
از نظر تاریخ اسلام و روایات شیعه و سنی، قطعی است که نخستین شخصی که به دعوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) لبیک گفت و اسلام را پذیرفت، حضرت علی(علیه السلام) بود و این افتخار پیشگامی در اسلام، تنها نصیب حضرت علی(علیه‌السلام) گردید، و مطابق روایات، در آغاز بعثت در سراسر زمین جز سه نفرف در آئین اسلام نبودند و آن‌ها عبارت بودند از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علِی(علیه‌السلام) و خدیجه(علیهاالسلام) .
عبدالله بن مسعود می‌گوید: در آغاز بعثت، با چند نفر برای دیدار پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد مکه شدیم، از رهگذران پرسیدیم، محمد(صلی الله علیه و آله) کجا است؟ آن‌ها ما را به عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) راهنمایی کردند، نزد او که در کنار چاه زمزم نشسته بودند رفتیم و نشستیم، در این هنگام دیدیم، مردی زیبا چهره از جانب کوه صفا به سوی ما می‌آید که بدنش را با دو جامه سفید پوشیده است، در پهلوی راستش نوجوانی دیده می‌شد و پشت سرش بانویی حرکت می کرد، این سه نفر کنار حجرالاسود رفتند و آن را بوسیدند، سپس مشغول طواف کعبه شدند، آنگاه هر سه نفر رو به کعبه نماز خواندند و قنوت نماز را طول دادند، من آن‌ها را نشناختم، به عباس گفتم: «این‌ها کیستند؟ و این دین تازه چیست که از آن‌ها دیده می‌شود؟!»
عباس گفت: آن مرد زیبایی که جلوتر آمد، برادر زاده‌ام محمد(صلی الله علیه و آله) است و آن نوجوان که در جانب راستش آمد، علی(علیه‌السلام) پسر ابو طالب است و آن بانو، خدیجه(علیهاالسلام) همسر محمد(صلی الله علیه و آله) می‌باشد، سوگند به خدا در سراسر روی زمین هیچ کس جز این سه نفر، پیرو این دین تازه (اسلام) نیست.»[۱۱]
نظیر این ماجرا، از «عفیف کندی» نیز نقل شده است.[۱۲]
ظهور و بروز ایمان علی(علیه‌السلام) در آغاز ظهور اسلام
سه سال بعد از آغاز بعثت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به آشکار نمودن دعوت خود مأمور گردید، در این هنگام آیه ۲۱۴ سوره شعراء بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نازل شد: « وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِین؛ و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن.»
پیامبر(صلی الله علیه و آله) حدود چهل نفر از بستگانش مانند عموها و عموزادگانش و سایر بنی هاشم را به خانه ابوطالب برای نهار دعوت کرد، به علی(علیه‌السلام) که در آن هنگام سیزده سال داشت، دستور داد، غذایی از گوشت و شیر تهیه نمود، دعوت شدگان وارد شدند و پس از صرف غذا، همین که پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواست دعوتش را آشکار کند، ابولهب برخاست و با گفتار بیهوده و سبک، مجلس را به هم زد، آن روز گذشت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) فردای آن روز را نیز توسط علی(علیه‌السلام) بستگانش را به نهار دعوت کرد و علی(علیه‌السلام) غذا را فراهم نمود، دعوت شدگان حاضر شدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیشدستی نمود و دعوت خود را آغاز کرد و در ضمن گفتاری فرمود: «هیچ کس برای بستگانش، چیزی را بهتر از آنچه را که من آورده‌ام، نیاورده است، من خواهان سعادت دنیا و آخرت شما هستم، خدایم به من فرمان داده تا شما را به پذیرش یکتایی خدا و رسالت خویش دعوت نمایم، چه کسی از شما مرا در این راه کمک می‌کند، تا برادر و وصی و نماینده من در میان شما باشد؟» [۱۳]
سکوت مجلس را فرا گرفته بود، ناگاه علی(علیه‌السلام) برخاست و سکوت را شکست و گفت: «ای پیامبر خدا! من تو را یاری می‌کنم» سپس دستش را به سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) دراز کرد تا به عنوان بیعت فداکاری و وفاداری بفشرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) فرمود: بنشین، علی(علیه‌السلام) نشست. پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای بار دوم سؤال خود را تکرار کرد، باز علی(علیه ‌السلام) برخاست و همان سخنانش را تکرار نمود، این بار نیز پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: بنشین، بار سوم نیز هیچ کس جز علی(علیه‌السلام) اعلام آمادگی نکرد، در این هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله) دست خود را بر دست علی(علیه‌السلام) زد و مطابق بعضی از روایات، گردن علی(علیه‌السلام) را گرفت و در شأن علی(علیه‌السلام) در آن مجلس استثنایی بنی هاشم چنین فرمود: «اِنَّ هذا اَخِی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی فیکُم فَاسمَعوُا لَه وَ اَطیعوُه؛ این برادر و وصی و جانشین من در میان شما است، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.»[۱۴]
و در سیره حلبی این جمله نیز افزوده شده که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «وَ وَزِیرِی وَ وارِثِی؛ و وزیر و وارث من باشد.»
به این ترتیب می‌بینیم در همان آغاز ظهور اسلام، ولایت و امامت حضرت علی(علیه‌السلام)، از زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشخص شده است.
حمایت‌های ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) در این ماجرا، نیز بسیار مهم است، از جمله، هنگامی که ابولهب با استهزاء و درشت‌گویی‌ها و تهدید‌هایش مجلس را ترک کرد، ابوطالب به ا و گفت: «وَاللهُ لَنَمَنِّعَنَّهُ ما بَقَینا؛ سوگند به خدا تا زنده هستم از محمد(صلی الله علیه و آله) دفاع می‌کنیم و گزند دشمن را از او خواهیم کرد.»[۱۵]
همراهی علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دو هجرت موقت
هنگامی که ابوطالب پدر بزرگوار علی(علیه‌السلام) در سال دهم بعثت در مکه از دنیا رفت، آزار مشکران نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله) بیشتر شد، چرا که دیگر ا بوطالب نبود تا از آن‌ها جلوگیری نماید.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای حفظ جان خود، دوبار از مکه هجرت موقت کرد، یک بار به سوی طائف رفت و در آنجا ده روز و به گفته بعضی چهل روز ماند و مردم را به اسلام دعوت کرد، ولی هیچ کس دعوت آن حضرت را نپذیرفت، بلکه به تحریک زراندوزان مشرک و مغرور، عده‌ای مزدور آن حضرت را سنگباران کردند و آن حضرت با پای خون آلود از طائف بیرون آمد. در این سفر خطیر، حضرت علی(علیه‌السلام) و زید بن حارثه، پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همراهی می‌کردند.[۱۶] . آری! حضرت علی(علیه‌السلام) در چنان شرائطی همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) هجرت کرد، تا یار و یاور ا و باشد و او را تنها نگذارد.
همچنین نقل شده؛ آن حضرت، پس از وفات ابوطالب، به هجرت دیگری نیز دست زد، به او وحی شد: «از مکه بیرون برو زیرا یاور تو از دنیا رفته است.» آن حضرت همراه حضرت علی(علیه‌السلام) از مکه خارج شد و به میان قبیله بنی عامر بن صعصعه رفت و خود را به آن‌ها معرفی کرد و از آن ها درخواست یاری نمود و آیات قرآن را برای آن ها خواند، ولی آن‌ها دعوت آن ‌حضرت را نپذیرفتند، آن بزرگوار ده روز به ا ین هجرت، که نخستین هجرت آن حضرت بود، ادامه داد.[۱۷]
در این هجرت نیز، علی(علیه‌السلام) پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تنها نگذاشت و همسفر و همیار استوار و مخلص و مهربانی با آن حضرت بود.
بر همین اساس است که «ابن ابی الحدید» دانشمند معروف اهل تسنن در ضمن اشعاری می‌گوید:
«وَ لَولا اَبوُطالِبٍ وَابنِهِ لَما مُثِّلَ الدّین شَخصاً فَقاماً»
اگر ابوطالب و پسرش علی(علیه‌السلام) نبودند، ستون دین اسلام برپا نمی‌شد، آن‌ها هر دو برای استواری دین قیام کردند.[۱۸]
فداکاری و جانبازی علی(علیه‌السلام) در شعب ابی طالب
هنگامی که مشرکان مکه از هر راه و وسیله‌ای برای جلوگیری از پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد شدند ولی نتیجه نگرفتند، تصمیم گرفتند آن حضرت و بستگان او از بنی‌هاشم را در شعب ابوطالب [که دره‌ای در پشت کوه ابوقبیس بود و خانه‌های بنی هاشم در آنجا قرار داشت] محاصره شدید اقتصادی نمایند تا آن‌ها از شدت گرسنگی و تشنگی بمیرند. مشرکان در این مورد قطعنامه‌ای نوشتند و هشتاد نفر آن را امضاء کردند و آن را در میان پارچه‌ای نهاده و در داخل کعبه آویختند. محاصره در آغاز محرم سال هفتم بعثت شروع شد و حدود دو یا سه سال ادامه یافت، در این مدت بر بنی هاشم و زنان و کودکان آن‌ها بسیار سخت گذشت، گاهی مخفیانه بعضی به آن‌ها غذا می‌رساندند...
یکی از امور مهم در ماجرای محاصره این بود که ابوطالب پدر بزگوار علی(علیه‌السلام) شب و روز در فکر نگهبانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود، شب‌ها مکرر بستر او را عوض می‌کرد و غالبا فرزندش علی(علیه‌السلام) را در بستر او می‌خوابانید و او را در جای دیگر، تا مبادا بستر آن حضرت شناخته گردد و مشرکان با مکر و نیرنگ به آن حضرت، آسیب برسانند یا از بالای کوه ابوقبیس به سوی بستر ا و سنگ پرتاب کنند. حضرت علی(علیه‌السلام) با کمال شهامت و خلوص در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابید و جان خود را فدای آن حضرت می‌کرد.[۱۹]
ابن ابی الحدید در این باره می‌نویسد: «ابوطالب غالبا در مورد شبیخون دشمن و آسیب‌رسانی شبانه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) در هراس بود، شب از خواب برمی‌خاست و پسرش علی(علیه‌السلام) را در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابانید.»۳
صبر و استقامت علی(علیه‌السلام) در شعب ابی طالب
ماجرای محاصره اقتصادی در شعب ابی‌طالب، آن هم بیش از دو سال، در دره‌ای سوزان، بدون وسیله، بسیار طاقت فرسا بود. برای درک این مطلب به روایت زیر توجه کنید: در آن دره سوزان، فشار گرسنگی به حدی رسید که سعد وقاص می‌گوید: «شبی از دره بیرون آمدم در حالی که از شدت گرسنگی، تمام نیرویم را از دست داده بودم، ناگهان پوست خشکیده‌ شتری را دیدم، آن را برداشتم و شستم و سوزاندم و کوبیدم و با آب مختصری خمیر کردم و خوردم و از این طریق سه روز به سر بردم.»[۲۰]
آری! ابوطالب و پسرش علی(علیه‌السلام) به خاطر حمایت از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در چنین فشاری قرار گرفت، ولی دست از حمایت او برنداشت، آیا عاملی جز «ایمان و اخلاص» می‌توانست، ابوطالب و امثال او را این گونه پایدار نگهدارد؟
در چنین شرایطی جان علی(علیه‌السلام) بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) از همه بیشتر در خطر بود، زیرا برای حفظ پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر آن حضرت می‌خوابید، هر لحظه احتمال می‌رفت که از بالا و کمرگاه کوه ابوقبیس، سنگ بزرگی به سوی آن بستر پرتاب گردد و یا با شبیخون جلّادان مشرک، به آن بستر هجوم شود، شبی علی(علیه‌السلام) به پدرش گفت: انی مقتول؛ من کشته شدنی هستم.
ابوطالب با اشعاری، فرزندانش را به صبر و مقاومت دعوت کرد، حضرت علی (علیه السلام) با اشعار زیر به پدر پاسخ داد:
اتامرونی بالصبر فی نصر احمد و والله ما قلت الذی قلت جازعا
و لکننی احببت ان تری نصرتی و تعلم انی لم ازل لک طائعا
و سعیی لوجه الله فی نصر احمد نبی الهدی المحمود طفلا و یافعا
آیا در یاری پیامبر(صلی الله علیه و آله) به من دستور استقامت می‌دهی؟ سوگند به خدا آنچه گفتم از بی صبری نبود.
ولی دوست داشتم یاری مرا بنگری و بدانی که من همیشه فرمانبر شما بوده‌ام [و در عین آنکه مرگ را در چشم خود می‌بینم در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌خوابم.]
و کوشش من از کودکی تا جوانی برای خدا، در یاری احمد، پیامبر راهنما و ستوده، بوده است.[۲۱]
خوابیدن علی(علیه‌السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) در شب هجرت
یکی از افتخارات زندگی حضرت علی(علیه‌السلام) اینکه آن حضرت در شب هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله) به مدینه، در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید، شرح کوتاه اینکه: مشرکان از هر راهی وارد شدند، نتوانستند از پیشروی پیامبر(صلی الله علیه و آله) جلوگیری کنند، سرانجام سران آن‌ها در مجلس شورای خود «دارالندوه» به گرد هم نشستند و هر کسی چیزی گفت، سرانجام رأیشان بر این شد که: «از هر قبیله‌ای یک نفر شجاع، انتخاب شود، انتخاب شدگان[۲۲] شبانه خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره کردند و به بسترش حمله کردند و او را بکشند و اگر بنی هاشم خون بهای او را مطالبه کردند، خون بهای او را همه قبایل بپردازند.»
آن شب فرا رسید؛ بیست و پنج نفر از جلادان و مزدوران خون آشام مشرکان که تعدادشان زیاد بود، اطراف خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره نمودند، جبرئیل از طرف خداوند، ماجرا را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر داد و آن حضرت را مأمور به هجرت کرد.
پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه‌السلام) را طلبید و ماجرا را به او گفت و به او فرمود: «امشب در بستر من بخواب» [خوابیدن علی(علیه‌السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، موجب آن می‌شد که مشرکان گمان برند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر خوابیده و پیامبر(صلی الله علیه و آله) با این تاکتیک، هجرت نماید و از گزند مشرکان نجات یابد و نیز علی(علیه‌السلام) در غیاب پیامبر(صلی الله علیه و آله) امانت‌های مردم را که در حضور پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود به صاحبانش رد کند.]
هنگامی که علی(علیه‌السلام) از توطئه مشرکان باخبر شد، از اینکه پیامبر مهربان (صلی الله علیه و آله) در چنین خطری قرار گرفته، گریه کرد و هنگامی که شنید پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او می‌فرمایند: «در رختخواب من بخواب»، آرامش یافت و عرض کرد: «اَو تُسلَم اَنتَ یا رَسوُلَ اللهِ اِن فَدَیتُکَ بِنَفسی؛ ای رسول خدا! آیا اگر من جانم را قربانت کنم، تو سالم می‌مانی؟»
پیامبر(صلی الله علیه و آله): آری، پروردگارم چنین به من وعده داده است.»
علی(علیه‌السلام) شاد شده و هر گونه پریشانی از وجودش برطرف گردید.
در روایت دیگر آمده، علی(علیه‌السلام) عرض کرد: «اَو تُسَلِّمنَ بِمَبیتِی هُناکَ یا نَبِیَّ الله؛ ای پیامبر خدا!‌آیا با خوابیدن من در بسترت، تو قطعا سالم می‌مانی؟»[۲۳]
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: آری.
در این هنگام علی(علیه‌السلام) از خوشحالی خندید و با اشاره سر به طرف زمین، سجده شکری بجا آورد.[۲۴]
علی(علیه‌السلام) در این هنگام با کمال شجاعت و قوت قلب، در بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) خوابید و روپوش سبزرنگ پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به روی خود کشید.
جوانان قلدر و انتخاب شده مشرکان، اطراف خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) را محاصره نمودند و از بالای دیوار به داخل خانه نگاه می‌کردند، در ظاهر می‌دیدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بسترش خوابیده است، ولی پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان آن‌ها یا قبل از محاصره آن‌ها، از خانه خارج شده بود.
هنگامی که وقت هجوم فرا رسید، دسته جمعی با شمشیرهای کشیده وارد خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) شدند و کنار بستر آن حضرت آمدند، ناگاه دیدند علی(علیه‌السلام) از بستر برجهید، مشرکان تا چهره علی(علیه‌السلام) را دیدند، حیران شدند و گفتند: «محمد کجا است؟» علی(علیه‌السلام) فرمود: «مگر او را به من سپرده بودید که از من سراغ او را می‌گیرید؟»[۲۵]
درگیری شدید علی(علیه‌السلام) با مهاجمان
مطابق بعضی از روایات،‌ آن شب همچنان خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در محاصره بود تا آنگاه که سفیده سحر دمید، آن‌ها دیدند با روشن شدن هوا شناخته و رسوا می‌شوند به طرف بستر پیامبر(صلی الله علیه و آله) حمله کردند، علی(علیه‌السلام) دید جمعی شمشیرها از نیام برکشیده‌اند و در پیشاپیش آن‌ها «خالد بن ولید» با شمشیری بران به پیش می‌آید، حضرت علی(علیه‌السلام) با سرعتی عجیب به سوی خالد پرید و خالد را غافلگیر کرد و دستش را گرفت و آن‌چنان فشار داد که نعره و فغان خالد بلند شد، علی(علیه‌السلام) شمشیر خالد را گرفت و به یورشیان حمله کرد که آن‌ها همچون رمیدن حیوانات، به وسط حیاط رمیدند، ناگاه دیدند علی(علیه‌السلام) به آن‌ها حمله کرده است، گفتند: «ما به تو کاری نداریم، رفیق تو (محمد) کجا است؟» علی(علیه‌السلام) پاسخ داد: من از او خبری ندارم. [۲۶]
مباهات خدا به فرشتگان در مورد جانبازی علی(علیه‌السلام)
آن شب خداوند به دو فرشته بزرگ میکائیل و جبرئیل، چنین وحی کرد: «من شما را برادر یکدیگر نمودم و عمر یکی از شما را بر دیگری طولانی‌تر نمودم، کدامیک از شما مرگ زودتر را بپذیرید و زندگی خود را فدای دیگری نماید؟»‌
هیچ کدام از آن‌ها مرگ زودتر را نپذیرفت، خداوند به آن‌ها خطاب نمود به سوی زمین فرود آیید و ببینید که علی(علیه‌السلام) چگونه مرگ را خریده و خود را فدای پیامبر(صلی الله علیه و آله) نموده است.»
آن‌ها به زمین فرود آمدند و کنار بستر علی(علیه‌السلام) رفتند و او را از دشمنانش حفظ نمودند، میکائیل در کنار پایش ایستاد و جبرئیل در کنار سرش خطاب به علی(علیه‌السلام) گفتند: «بخ بخ من مثلک یابن ابی طالب؟ یباهی الله بک الملائکه؛ به به، آفرین به تو، چه کسی مثل تو است ای پسر ابوطالب، که خداوند به وجود تو در میان فرشتگان مباهات می‌کند.»
«و من الناس من یشتری نفسه ابتغاء مرضاه الله؛ بعضی از مردم (با ایمان و فداکار همچون علی(علیه‌السلام) به هنگام خوابیدن در بستر پیامبر) جان خود را در برابر خشنودی خدا می‌فروشند.»[۲۷]
تماس‌های مخفیانه علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله)
هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از مکه خارج شد، در مسیر راه ابوبکر را دید و با هم به «غار ثور» که در نقطه جنوب مکه قرار گرفته رفتند و سه شب در آنجا پنهان شدند، مشرکان برای یافتن پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسیج شدند و برای یابنده، صد شتر را به عنوان جایزه تعیین نمودند.
در چنین شرایطی، حضرت علی(علیه‌السلام) شبانه به «غار ثور» رفت و آمد می‌کرد و برای پیامبر(صلی الله علیه و آله) آب و غذا می‌برد و در مورد فراهم کردن وسایل هجرت به مدینه، با هم سخن می‌گفتند.
حضرت علی(علیه‌السلام) در احتجاج و استدلال خود در ماجرای شورا، بعد از فوت عمر، به این سابقه درخشان خود اشاره کرده و می‌فرماید: «نَشَدتُکُم بِاللهِ هَل فیکُم اَحَدٌ کانَ یَبعَثُ اِلی رَسوُلِ اللهِ(صلی الله علیه و آله) الطَّعام وَ هُوَ فِی الغارِ وَ یُخبِرهُ غَیرِی؛ شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا در میان شما هیچ کس جز من هست که در آن هنگام که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غار بود، برای او غذا ببرد و اخبار مکه را به آن حضرت گزارش دهد؟»
همه حاضران اقرار کردند که: « نه، جز تو کسی این کار را نکرد.»[۲۸]
در یکی از شب‌ها که علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در غار ملاقات کرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) دستور داد که دو شتر برای حرکت به سوی مدینه فراهم کند و فردا در روز روشن در مکه با صدای بلند اعلام کند که هر کس نزد محمد(صلی الله علیه و آله) امانتی دارد یا از او طلبکار است، بیاید و پس بگیرد. سپس مقدمات سفر «فَواطم» (۱ـ فاطمه بنت اسد مادر علی(علیه‌السلام) ۲ـ فاطمه زهرا(سلام ‌الله ‌علیها) ۳ـ فاطمه دختر زبیر بن عبدالمطلب) و کسانی از بنی هاشم را که به هجرت تمایل دارند، فراهم نماید.[۲۹]
حضرت علی(علیه‌السلام) در آن شرایط سخت همه این دستورها را با کمال شجاعت و دلاوری انجام داد و در آن سه روز و سه شب، از خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرپرستی نمود.
هجرت علی(علیه‌السلام) به مدینه و ملاقات او در «قبا» با پیامبر(صلی الله علیه و آله)
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) جلوتر با همراهان به سوی مدینه حرکت نمود و در روز دوشنبه ۱۲ ماه ربیع الاول به دهکده «قبا» که در آن وقت در دو فرسخی مدینه قرار داشت رسید، در آنجا تا آخر هفته به انتظار ورود حضرت علی(علیه‌السلام) باقی ماند، حضرت علی(علیه‌السلام) در دل شب از طریق «ذی طوی» با همراهان از مکه به سوی مدینه حرکت کردند.
جاسوسان قریش، هجرت دسته جمعی علی(علیه‌السلام) و همراهانش را به مشرکان خبر دادند، گروهی از مشرکان برای برگرداندن علی(علیه‌السلام) و همراهان حرکت نمودند و در محل «ضجنان» با آن حضرت روبرو شدند، سخنان زیادی بین آن‌ها رخ داد و سرانجام دشمن می‌خواست حمله کند، حضرت علی(علیه‌السلام) چاره‌ای جز دفاع ندید و با قاطعیت اعلام کرد: «هر کس می‌خواهد قطعه قطعه شود نزدیک آید.» مأموران قریش، هشدار علی(علیه‌السلام) را جدی گرفتند و از راهی که آمده بودند، بازگشتند. حضرت علی(علیه‌السلام) و همراهان به راه خود ادامه دادند و آن راه طولانی بین مکه و مدینه را به سختی پیمودند، به طوری که وقتی به دهکده «قبا» رسیدند، پاهایش مجروح و خون آلود شده بود.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به استقبال علی(علیه‌السلام) شتافت و او را در آغوش گرفت و هنگامی که پاهای مجروح علی(علیه‌السلام) را دید، چشمانش پر از اشک شد.[۳۰] به این ترتیب علی(علیه‌السلام) و همراهان پس از سه روز، به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ملحق شدند و از آن پس فصل جدید زندگی علی(علیه‌السلام) با پیامبر(صلی الله علیه و آله) در مدینه آغاز گردید که در صفحات بعد به ذکر نمونه‌هایی از این زندگی درخشان خواهیم پرداخت.
علی (علیه‌السلام) در مدینه
پس از آنکه مسجد مدینه ساخته شد، یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله) در کنار مسجد، خانه‌های خود را بنا کردند و درهای خانه‌های خود را به داخل مسجد باز کردند، اما مدتی بعد پیامبر فرمود: خداوند بزرگ به من دستور داده است که تمام درهایی که به مسجد باز می‌گردد ببندم، جز در خانه علی(علیه‌السلام) و من هرگز از پیش خود بر بسته شدن دری یا باز ماندند آن دستور نمی‌دهم، من دراین مسایل پیرو فرمان خدا هستم.[۳۱] آری علی همواره مرتبط با مسجد بود؛ او خانه زاد حرم الهی و مسجد بود واز روز نخست فرزند آن خانه بود و شهادتش نیز در مسجد بود.
تمام یاران رسول خدا این موضوع را فضیلت بزرگی برای علی(علیه‌السلام) تلقی کردند. خلیفه دوم بعدها آرزو می‌کرد: ای کاش یکی از آن سه فضیلتی که نصیب علی(علیه‌السلام) شد نصیب او می‌شد و آن سه فضیلت این بود:
ـ پیامبر(صلی الله علیه و آله) دختر خود را به عقد علی(علیه‌السلام) درآورد.
ـ تمام درهایی که به مسجد باز می‌شد بست، جز در خانه علی(علیه‌السلام) .
ـ در جنگ خیبر پیامبر پرچم را به دست علی(علیه‌السلام) داد.[۳۲]
حضرت امیر(علیه‌السلام) تمام آیات قرآن را، چه آن‌ها که در مکه و چه آن‌ها که در مدینه نازل شده بود، ضبط می‌نمود. از این جهت یکی از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار می‌رفت.
امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در بیست و شش عزوه از بیست و هفت عزوه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراه پیامبر بود و پرچمدار سپاه اسلام بود و بسیاری از کشته‌های دشمن به دست توانای او به قتل رسیدند. فقط در غزوه تبوک به فرمان پیامبر برای خنثی کردن فتنه منافقان در مدینه باقی ماند. نقش علی(علیه‌السلام) در نبردهای صد راسلام به قدری تعیین کننده و آشکار بود که دشمنان آن حضرت نیز بدان اعتراف کرده‌اند، تا جایی که گفته‌اند اگر نبود شمشیر علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) اسلام هرگز چنین رشد نمی‌یافت. عمر می‌گفت: «والله لو لا سیفه لما قام عمود الدین؛[۳۳] به خدا سوگند، اگر شمشیر علی نبود هرگز عمود اسلام برپا نمی‌شد.»[۳۴]
بدر، احد، خندق، حنین، خیبر و... همگی صحنه‌هایی است که مملو از فداکاری‌ها، شهامت‌ها، شجاعت‌ها و ایثارهای علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) است. در بدر نیمی از کشته‌های مشرکان را علی(علیه‌السلام) به تنهایی به هلاکت رساند. در اُحد در حالی که بیشتر مسلمانان، از جمله اولی و دومی و سومی از صحنه نبرد گریخته بودند، تنها علی(علیه‌السلام) با تنی چند از مجاهدان در کنار رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ماندند و از اسلام و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) محافظت کردند. در خندق با کشتن قهرمان نامی عرب، عمرو بن عبدود به اندازه تمامی ثواب عبادت جن و انس ذخیره ثواب اندوخت.[۳۵]
شجاعت علی(علیه‌السلام) در جنگ‌ها به حدی بود که بعضی از عرب‌ها می‌گفتند: هرگاه دسته‌ای از مسلمانان به ما یورش می‌آوردند که علی(علیه‌السلام) در میان آن‌ها بود ما به همدیگر وصیت می‌کردیم![۳۶]
شجاعت علی(علیه‌السلام) در نبرد خیبر
در نبرد خیبر پس از آن‌که مجاهدان مسلمان تمام دژهای خیبر را فتح کردند، آخرین دژ یهودیان دژ «قموص» که بزرگترین دژ و مرکز دلاوران آن‌ها بود، باقی مانده بود. مسلمانان هشت روز آن را محاصره کردند ولی موفق به فتح آن‌ نشدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) هر روز پرچم را به دست یکی از مسلمانان می‌داد و او را مأمور گشودن آن دژ می‌کرد و همه بدون نتیجه باز می‌گشتند. روزی پرچم را به دست ابوبکر و روز دیگر به عمر داد ولی هر دو بدون این‌که کاری صورت دهند به حضور رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بازگشتند.
این وضع بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) سنگین می‌نمود، لذا فرمود: فردا پرچم را به دست کسی می‌دهم که هرگز فرار نمی‌کند و پشت به دشمن نمی‌نماید؛ او کسی است که خدا و رسولش او را دوست دارند و خداوند این دژ را به وسیله او می‌گشاید.
هنگامی که روز بعد شد همه منتظر بودند تا ببینند این افتخار نصیب کدام یک از یاران او می‌شود. سعد ابی وقاص می‌گوید: وقتی پیامبر از خیمه بیرون آمد همه گردن‌ها به سوی او کشیده شد و من نیز در برابر پیامبر ایستادم شاید این افتخار از آن من گردد. ناگهان پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: علی(علیه‌السلام) کجاست؟ به حضرت گفتند او به چشم درد مبتلا شده و استراحت می‌کند. شخصی را به خیمه علی(علیه‌السلام) فرستادند او را به حضور پیامبر‌ آورد. پیامبر در حق او دعا کرد، چشم علی شفا یافت. آنگاه زره خود را به علی پوشاند و ذوالفقار را به کمر او بست و پرچم را به دست ا و داد و به او یاد آور شد که پیش از آغاز نبرد، دشمن را به آیین اسلام دعوت نما، اگر نپذیرفتند به آنان بگو که می‌توانند با پرداخت جزیه (نوعی مالیات سرانه) و خلع سلاح، آزادانه زیر لوای اسلام زندگی کنند و بر آیین خود باقی بمانند، اگر هیچ کدام را نپذیرفتند، راه نبرد را پیش گیر و بدان که هرگاه خداوند فردی را به وسیله تو راهنمایی و به حق هدایت کند بهتر از آن است که شتران سرخ مو، از آن تو باشد و آن‌ها را در راه خدا صرف کنی.[۳۷]
وقتی مجاهدان اسلام به نزدیکی قلعه دشمن رسیدند، دلاوران یهود از دژ بیرون آمدند. حارث برادر «مرحب» قهرمان معروف یهودیان، نعره‌زنان به سوی علی(علیه‌السلام) شتافت؛ نعره او چنان وحشت آفرین بود که سربازانی که پشت سر علی(علیه‌السلام) بودند بی‌اختیار عقب رفتند. حارث همچون شیر خشمگین بر علی حمله برد، ولی لحظاتی نگذشت که جسد مجروح و بی‌جان او بر زمین افتاد. مرگ حارث، مرحب برادر او را سخت متأثر ساخت. او برای گرفتن انتقام برادرش در حالی که غرق در سلاح بود و زره‌هایی بر تن و کلاه خودی (به گفته برخی از سنگ) بر سر داشت به مصاف علی(علیه‌السلام) آمد. هر دو قهرمان شروع به رجز خوانی کردند. ضربات شمشیر و نیزه دو قهرمان اسلام و یهود وحشت عجیبی بر دل ناظران افکنده بود. ناگهان شمشیر برنده و کوبنده قهرمان اسلام بر فرق مرحب فرود آمد و او را به خاک افکند. در این هنگام سایر جنگجویان یهود که پشت سر مرحب بودند پا به فرار گذاردند و داخل قلعه پناه بردند و در آن را بستند. اما امام(علیه‌السلام) با قدرت الهی در قلعه را ـ دری که به گفته برخی چنان عظیم بود که پنجاه نفر نمی‌توانستند آن را حرکت دهند ـ از جا کند و به کناری انداخت و راه را برای ورود سربازان اسلام به درون قلعه هموار ساخت.[۳۸]
علی(علیه‌السلام) در ماجرای فتح مکه
در ماجرای فتح مکه که در سال هفتم هجرت رخ داد، به ذکر چند نمونه از تلاش‌های حضرت علی(علیه‌السلام) می‌پردازیم:
الف) فتح مکه و گشودن در کعبه به دست علی(علیه‌السلام)
پیامبر(صلی الله علیه و آله) با ده هزار نفر از سپاه اسلام در روز اول یا دوم ماه رمضان سال ۸ هجری برای فتح مکه، از مدینه حرکت نمودند و پس از چند روز به مکه رسیدند و آن را محاصره کرده و از هر طرف وارد مکه شدند و بدون جنگ، مکه را فتح کردند و این حادثه بزرگ در ۱۷ رمضان همان سال رخ داد، هنگامی که سپاه اسلام تکبیر گویان کنار کعبه آمدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت درون کعبه و اطراف آن را از لوث بت‌ها، پاک سازد، در این هنگام عثمان بن طلحه، کلید‌دار کعبه، در کعبه را قفل کرد و بر بالای پشت بام کعبه رفت، پیامبر(صلی الله علیه و آله) کلید در خانه کعبه را از او خواست، او گفت: «اگر می‌دانستم که او (محمد صلی الله علیه و آله) رسول خدا است، از دادن کلید به او مضایقه نمی‌کردم.»
در این لحظه حضرت علی(علیه‌السلام) بر بالای پشت بام کعبه رفت و دست عثمان بن طلحه را گرفت و در کعبه را گشود، پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد خانه کعبه شد و دو رکعت نماز خواند و سپس بیرون آمد، عمویش عباس عرض کرد: «کلید را به من بسپار.» (تا من کلید دار کعبه شوم).
در این هنگام این آیه نازل گردید:‌ «إِنَّ اللّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا؛ همانا خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبش بدهید.»[۳۹]
در این هنگام رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه‌السلام) دستور داد تا کلید را به عثمان بن طلحه بدهد و از او عذرخواهی کند.
علی(علیه‌السلام) با کمال رفق و مدارا و معذرت خواهی، کلید را به عثمان داد، عثمان گفت: «ای علی! چطور هنگام گرفتن کلید با خشم و تندی آن را از من گرفتی، ولی هنگام دادن با ملایمت و مدارا دادی؟»
حضرت علی(علیه‌السلام) فرمود: آیه نازل شده که امانت را به صاحبش رد کنید، آن‌گاه آیه فوق را خواند.
عثمان بن طلحه چنان تحت تأثیر اخلاق اسلامی قرار گرفت که مسلمان شد، پیامبر(صلی الله علیه و آله) کلید کعبه را از او نگرفت، بلکه ادامه کلید‌داری او را تثبیت کرد.[۴۰]
ب) علی(علیه‌السلام) بر دوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاکسازی کعبه
پاسی از شب می‌گذشت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت داخل کعبه را از لوث وجود بت‌ها پاک نماید؛ تا کعبه مخصوص پرستش خدای بزرگ گردد، برخاست و علی(علیه‌السلام) را همراه خود کنار کعبه برد و با هم هفت بار کعبه را طواف کردند. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) با چوبی که در دست داشتند همه بت‌ها را از جایگاه خود به زمین انداخت و همچون جدش ابراهیم بت شکن، آن‌ها را در هم شکست. علی(علیه‌السلام) نیز در این پاکسازی و بت‌زدایی، همدوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود.
در این وقت پیامبر(صلی الله علیه و آله) تصمیم گرفت بزرگترین بتی را که بر سقف کعبه آویخته شده بود از سقف کعبه به پایین اندازد و سرنگون نماید، لذا به علی(علیه‌السلام) فرمود: بنشین و شانه‌ات را بگیر تا بتوانم بالا روم. علی(علیه‌السلام) نشست و آن‌گاه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بر شانه علی(علیه‌السلام) ایستاد و فرمود: برخیز. علی(علیه‌السلام) با همه نیرو و توانایی که داشت با سختی‌ از جای خود حرکت کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پایین آمد وعلی(علیه‌السلام) را بر شانه خود گذاشت.
علی(علیه‌السلام) در این باره می‌گوید:«وقتی که بر شانه پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایستاده بودم، احساس کردم اگر بخواهم می‌توانم بر افق آسمان دست یابم و دستم را به ستاره ثریا برسانم...».
علی(علیه‌السلام) با دست پرتوان خود، آن بت بزرگ را که بر سطح کعبه میخکوب شده بود بگرفت و بر زمین افکند و شکست. آن‌گاه علی(علیه‌السلام) از دوش پیامبر(صلی الله علیه و آله) به زمین آمد که در این زمینه شاعر معروف، خطاب به علی(علیه‌السلام) می‌گوید:
تو زنی به دوش نبی قدم فکنی بتان همه از حرم
حرم از وجود تو محترم تو ای آن‌که نماز بپا کنی
کم کم آن شب تاریخی به صبح نزدیک می‌شد و بلال بالای مأذنه اذان صبح را گفت و مسلمانان برای اقامه نماز از خواب برخاستند و به سوی کعبه و مسجد سرازیر شدند، دیدند که کعبه به طور کلی از بت‌های مشرکان پاک شده است.[۴۱] بدین ترتیب پایگاه توحیدی که یک روز مرکز یکتاپرستی بود و مشرکان آن را به بت و بت‌ پرستی آلوده کرده بودند، به وسیله پیامبر(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه‌السلام) پاکسازی گردید و دوباره هدف ابراهیم خلیل از ساختن کعبه، تحقق یافت و کعبه کانون خداپرستان موحد گردید.
علی(علیه‌السلام) در جنگ حنین
یکی از رخدادهای بسیار بزرگ عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) که در سال هشتم هجرت، بعد از فتح مکه رخ داد، جنگ حنین و پیروزی سپاه اسلام در این جنگ بود.
این جنگ در سرزمین حنین میان مکه و طائف، بین سپاه اسلام و دو قبیله ثقیف و هوازان رخ داد. تعداد سپاه اسلام بالغ بر دوازده هزار نفر بود و پرچم این جنگ در دست حضرت علی(علیه‌السلام) قرار داشت. در آغاز، سپاه اسلام غافلگیر شدند و شکست سختی خوردند. سپاه اسلام هنگامی از سرزمین حنین عبور می‌کرد، ناگهان سپاه دشمن از کمین‌گاه‌ها بیرون آمدند و از هر سو به مسلمانان حمله کردند کار به جایی رسید که سپاهیان اسلام گریختند و پراکنده شدند و تنها نه یا ده نفر با پیامبر(صلی الله علیه و آله) باقی ماندند که نه نفر از آن‌ها بنی هاشم بودند، به نام‌های:
۱ عباس (عموی پیامبرصلی الله علیه و آله)
۲ـ علی(علیه‌السلام)
۳ـ ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب
۴ـ نوفل بن حارث
۵ـ ربیعه بن حارث
۶ و ۷ـ عتبه و معتب، دو پسر ابولهب
۸ـ فضل بن عباس
۹ـ عبدالله بن زبیر
و یکی دیگر از غیر بنی هاشم به نام «ایمن» بود که به شهادت رسید.
امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: علی(علیه‌السلام) در این جنگ چهل نفر از مشرکان را کشت.[۴۲]
هلاکت ابوجرول به دست علی(علیه‌السلام) و شکست دشمن
در چنان شرایط سخت و بحرانی که سپاه اسلام از هم پاشیده بود، یک حادثه عجیب بار دیگر موجب تضعیف دشمن و تحرک مسلمانان شد و آن‌ها را برای جنگیدن آماده ساخت و روحیه آنان را بالا برد و آن کشته شدن «ابوجرول» قهرمان سپاه دشمن به دست علی(علیه‌السلام) بود.
توضیح اینکه: فضل بن عباس گوید: ضربت علی(علیه‌السلام) همیشه «بکر» بود؛ یعنی نیاز به ضربت دوم نداشت، همان ضربت اول دشمن را هلاک می‌کرد.
مردی از هوازن که نامش «ابوجرول» بود، پرچم سیاهی بر سر نیزه بلند بسته بود و در پیشاپیش لشکر کفر سوار بر شتر سرخی به پیش می‌آمد به هر مسلمانی که می‌رسید او را می‌کشت و سپس پرچم را به علامت پیروزی بلند می‌کرد که کافران می‌دیدند و این رجز را با صدای بلند می‌خواند:
اَناَ اَبوُجَروَل لا بُراحُ حَتّی نُبیحَ الیَوم اَو نُباحٌ
من ابوجرول هستم که امروز تا دشمن را از پای درنیاورم، از او جدا نگردم.
حضرت علی(علیه‌السلام) به سوی او شتافت. نخست به شتر او ضربه‌ای زد که به زمین افتاد، سپس ضربتی به «ابوجرول» زد که او را به دو نصف کرد. در حالی که می‌فرمود:
قَد عَلِمَ القَومُ لَدَی الصَّباحٌ اِنّی لَدَی الهَیجاءِ ذُو نَصاحِ
مردم و قوم همواره آگاهی دارند که من هنگام چکاچک شمشیر‌ها، آنچه که شایسته خلوص و حق آن‌‌ است، آن را ادا می‌کنم. به این ترتیب، پوزه بلند شتر سوار پر طمطراق به خاک مالیده شد. کشته شدن ابوجرول، آن چنان روحیه دشمن را تضعیف کرد که کافی بود در یک حمله، آن‌ها را تار و مار نمود. عباس به نمایندگی پیامبر(صلی الله علیه و آله) مسلمانان را صدا زد و همه آن‌ها با شنیدن صدای عباس برگشتند و پیامبر(صلی الله علیه و آله) از فرصت استفاده کرده فرمان حمله را صادر نمود و دشمن با حمله مسلمین، مفتضحانه شکست خورد و متواری شد.[۴۳]
و بسیاری از آن‌ها به طائف گریختند و در میان قلعه طائف، کمین گرفتند. سپاه اسلام قلعه طائف را حدود یک ماه در محاصره خود قرار داد.
تخریب بت خانه قبیله «طَیّ» توسط علی(علیه‌السلام)
یکی از رویدادهای سال نهم هجرت، ویران کردن بت‌خانه قبیله طَیّ در یمن به وسیله امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) بود. به پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر رسید که در میان قبیله «طی» بت بزرگی در بت‌خانه مورد پرستش مردم است. پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه‌السلام) را با ۱۵۰ نفر مأمور ویران کردن آن بت خانه نمود. علی(علیه‌السلام) با همراهان بت‌خانه مزبور شدند. آن حضرت می‌دانست که بت پرستان قبیله طی مقاومت می‌کنند و درگیری شدید رخ می‌دهد. از این رو با کمال حفظ راز داری نظامی، سحرگاهان خود را به بت‌خانه رساندند و آن را ویران نمودند و بت بزرگ آن را نابود کردند و گروهی را که در آن‌جا در برابر سپاه اسلام مقاومت می‌کردند، دستگیر کرده و به صورت اسیر وارد مدینه نمودند. این موفقیت بزرگ نیز از افتخارات زندگی پر شور علی(علیه‌السلام) است.
«عدی بن حاتم» بزرگ قبیله طی به شام گریخت. خواهرش اسیر سپاه اسلام گردید. سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواهر او را آزاد کرد. او به شام نزد برادرش عدی رفت و بزرگواری پیامبر(صلی الله علیه و آله) را برای برادرش تعریف نمود و همین موجب گرایش عدی به اسلام گردید. او با اختیار خود به مدینه آمد و در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله) مسلمان شد.[۴۴]
[مأموریت علی(علیه‌السلام) برای خواندن آیات برائت در مکه] مأموریت علی(علیه‌السلام) برای خواندن آیات برائت در مکه
یکی از رخدادهایی که در اواخر سال نهم (ماه ذیحجه) رخ داد، مأموریت حضرت علی(علیه‌السلام) از جانب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای اعلام برائت از مشرکان، در روز عید قربان در «منی» بود.
توضیح این‌که: آیات آغاز سوره توبه(از آیه ۱ تا ۱۳) نازل شد که روح این آیات در چهار ماده زیر خلاصه می‌شود:
۱ـ ممنوعیت ورود بت‌پرستان به مسجدالحرام و خانه خدا.
۲ـ ممنوعیت طواف با بدن برهنه.
۳ـ ممنوعیت شرک مشرکان در مراسم حج.
۴ـ پیمان وفاداران به پیمان محترم است و به پیمان شکنان چهار ماه مهلت داده می‌شود تا به اسلام بپیوندند وگرنه اسلام با آن‌ها در حال نبرد است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) نخست ابوبکر را طلبید و او را مأمور کرد تا این آیات را به صورت قطعنامه در مراسم حج در عید قربان در سرزمین منی برای مردم بخواند.
ابوبکر، آیات را گرفت و همراه چهل (یا سیصد) نفر، به سوی مکه حرکت کرد. ولی طولی نکشید که پیک وحی از طرف خدا به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و عرض کرد: خداوند فرمان داده است که : «این آیات را باید تو یا کسی که از تو است، بخواند.» پیامبر(صلی الله علیه و آله) بی‌درنگ، حضرت علی(علیه‌السلام) را به حضور طلبید و ماجرا را به او گفت و مرکب مخصوصش را در اختیار علی(علیه‌السلام) گذاشت و به او فرمود: حرکت کن و در راه، آیات و قطعنامه را از ابوبکر بگیر و خودت این مأموریت را انجام بدهد.
حضرت علی(علیه‌السلام) حرکت کرد و در سرزمین «جحفه» به ابوبکر رسید و فرمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به او ابلاغ نمود. ابوبکر آیات را در اختیار علی(علیه‌السلام) گذاشت. علی(علیه‌السلام) به مکه رفت و قطعنامه بیزاری از مشرکان را در «منی» خواند و به اطلاع مردم رسانید.
ابوبکر در مدینه به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) برگشت و عرض کرد: «نخست مرا برای اعلام برائت از مشرکان نصب کردی ولی اکنون عزل نمودی، آیا آیه‌ای بر ضد من نازل شده است؟» پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لا، اِلّا اِنّی اَمَرتُ اَن اُبَلِّغَهُ اَناَ اَو رَجل من اهل بیتی؛ نه، جز اینکه من از جانب خدا مأمور شده‌ام که آن آیات را خودم یا یکی از مردان خاندانم ابلاغ کند».[۴۵]
و در مسند احمد آمده، پیامبر(صلی الله علیه و آله) در پاسخ ابوبکر فرمود: «لا ولکن جبرئیل جائنی فقال لایُؤَدی عنک الا انتَ او رجل منک؛ نه، ولی جبرئیل نزد من آمد و گفت: آن را جز تو یا مردی از تو، ابلاغ نکند».[۴۶]
این ماجرا در احادیث شیعه و سنی از امور قطعی است و به روشنی بیانگر آن است که امیرمؤمنان علی(علیه‌السلام) در مسائل مربوط به حکومت اسلامی شایسته‌تر از دیگران است. هدف از این عزل و نصب آن است که عملا مردم بدانند که علی(علیه‌السلام) از نظر روحیه و جهات معنوی و سیاسی، قرین و همسان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌باشد.
.
[۱] - الغدیر: ج ۶، ص ۲۳.
[۲] - فصول المهمه ابن صباغ: مطابق نقل ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۸.
[۳] - مناقب آل ابی طالب: ج ۲، ص ۱۷۴.
[۴] - الغدیر: ج ۶، ص ۳۲.
[۵] - مناقب ابن مغازلی شافعی: ص ۸۸-۸۹.
[۶] - شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید:‌ج ۱، ص ۱۴۲.
[۷] - همان: ج ۱۴، ص ۶۸.
[۸] - بصائر الدرجات: ص ۲۸۷.
[۹] - یعنی اسلام خود را آشکار کرد، و گرنه به عقیده ما که فاطمه مادر علی(علیه‌السلام) هرگز مشرک نبود.
[۱۰] - شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید: ج ۱، ص ۱۴.
[۱۱] - همان: ص ۲۲۵.
[۱۲] - همان:: ص ۲۲۶ – کامل ابن اثیر: ج ۲، ص ۲۲.
[۱۳] - ... فَاَیِّکُم یُوازِرُنی عَلی اَن یَکوُنَ اَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی؟
[۱۴] - احقاق الحق: ج ۴، ص ۶۲ به بعد – تاریخ طبری: ج ۲، ص ۱۱۷.
[۱۵] - الغدیر: ج ۷، ص ۳۵۴.
[۱۶] - شرح نهج البلاغه: ابن ابی الحدید: ج ۱۴، ص ۹۶ و ج ۴، ص ۱۲۸.
[۱۷] - همان: ج ۴، ص ۱۲۸.
[۱۸] - همان: ج ۱۴، ص ۸۴.
[۱۹]و۳ – بحارالانوار: ج ۳۵، ص ۹۳ – الائمه الاثنی عشر (هاشم معروف):‌ج ۱، ص ۱۶۱ و ۱۶۲.
[۲۰] - سیره ابن هشام: ج ۱، ص ۳۷۹ – تاریخ طبری: ج ۲، ص ۷۹.
[۲۱] - بحارالانوار: ج ۳۵، ص ۹۳ – شرح نهج البلاغه: ج ۱۴، ص ۶۴ (با اندکی تفاوت).
[۲۲] - آن‌ها ۲۵ نفر از ۲۵ قبیله یا ۱۵ نفر از ۱۵ قبیله بودند (بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۴ و ۷۲).
[۲۳] - الائمه الاثنی عشر (هاشم معروف): ج ۱،‌ص ۱۶۵.
[۲۴] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۴ و ۶۰.
[۲۵] - تاریخ طبری: ج ۲، ص ۹۷.
[۲۶] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۶۱ و ۶۲.
[۲۷] - بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۳۹ – اسدالغابه: ج ۴، ص ۲۵ – نورالابصار شبلنجی: ص ۷۷.
[۲۸] - احتجاج طبرسی: ج ۱، ص ۲۰۴.
[۲۹] - تاریخ طبری: ج ۲، ص ۱۰۴ – بحارالانوار: ج ۱۹، ص ۵۷ و ۸۴.
[۳۰] - کامل ابن اثیر: ج ۲، ص ۷۵ – اعلام الوری: ص ۱۹۲.
[۳۱] - مسند احمد: ج ۳، ص ۳۶۹.
[۳۲] - مسند احمد: ج ۲، ص ۲۶.
[۳۳] - ابن ابی الحدید: شرح نهج البلاغه: ج ۱۲، ص ۸۲.
[۳۴] - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه: ج ۱۲، ص ۸۲.
[۳۵] - بلاذری، انساب الاشراف: ج ۲، ص ۹۱ و ۹۴.
[۳۶] - رمخشری، ربیع الابرار: ج ۳، ص ۳۱۹.
[۳۷] - صحیح بخاری: ج ۵،‌ ص ۲۲ و ۲۳ و صحیح مسلم: ج ۷، ص ۱۲۰. این جریان را سعد ابی وقاص با همه عداوتی که نسبت به امام داشت، در مجلس معاویه و در اعتراض به ناسزاگویی او به علی(علیه‌السلام) بیان داشت.
[۳۸] - جعفر سبحانی، پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی(علیه‌السلام): ص ۱۴۵-۱۴۶.
[۳۹] - سوره نساء، آیه ۵۸.
[۴۰] - مناقب آل ابی طالب: ج ۱، ص ۴۰۱ ـ بحارالانوار: ج ۲۱، ص ۱۱۶ و ۱۱۷.
[۴۱] - العلویه المبارکه: ص ۱۵۰ – الغدیر: ج ۷، ص ۱۰ – ۱۳.
[۴۲] - بحارالانوار: ج ۲۱، ص ۱۵۰.
[۴۳] - کشف الغمه: ج ۱، ص ۲۹۸ – بحارالانوار: ج ۲۱، ص ۱۵۷.
[۴۴] - اقتباس از کتاب مغازی واقدی: ج ۳، ص ۹۸۸ – سیره ابن هشام: ج ۴، ص ۲۲۵.
[۴۵] - خصائص نسائی: ص ۲۸ – مغازی واقدی: ج ۳، ص ۱۰۷۷ – ارشاد مفید: ص ۳۳.
حسکانی (متوفی بعد از سال ۴۹۰ هـ.ق) در شواهد التنزیل (ج ۱، ص ۲۳۲) حدود ۱۲ روایت در این مورد نقل نموده است.
[۴۶] - مسند احمد: ج ۱، ص ۱۵۱.

:: فروشگاه کارت شارژ "شارژسنتر - فخیم"
:: گوشه ای از زندگانی حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها
:: ویژه دهه کرامت
:: ولادت حضرت معصومه (سلام الله علیها) حاج مهدی سلحشور
:: (عاشق اگر شدم اثر چشم های توست)
:: كریمه اهل بیت (سلام الله علیها) شفیعه روز جزاء
:: بغض آذربایجان
:: پیامک شب قدر
:: بانوی ادب و شجاعت
:: احكام روزه | ماه مبارک رمضان
:: راز اصلی روزه‌داری در اسلام چیست؟
:: ویژه نیمه شعبان،ولادت امام زمان(عج)
:: ویژه ولادت حضرت علی اکبر
:: ویژه ماه شعبان
:: ویژه روز تبلیغ و اطلاع‌رسانی دینی
:: نگاهى به وصایاى امام على (ع) به جوانان 
:: اشعار
:: خواص صلوات
:: خلوت ...
:: اَلّلهُمَ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج


 

شارژ ایرانسل

فال حافظ